« | Main | »

با اجازه نازنين ام

ای بهار
ای بهار
ای بهار
تو پرنده ات رها
بنفشه ات به بار
می وزی پر از ترانه
می رسی پر از نگار
هر کجا که رهگذار توست
شاخه های ارغوان , شکوفه ريز
خوشه اقاقيا ستاره بار ....

عيد من هم آمد , شايد غيرمنتظره. عيدم خطهاي سياه روي صفحات سپيد بود , چه لعبتي است اين زندگي که تک لحظاتش , به کل اش مي ارزد.
عيدانه ام را که خواندم , ديدم من هم اين چند سال , از خودم دور شده ام.
کوتاه شده نگاهم , من هم سال ام را نگران و خسته و هراسان گذرانده ام , مي داني که ترس دشمن انسان ضعيف است و من چه بزدلانه ميدان را برايش خالي کردم.
حالا , تلنگري بهم خورده , چه شد من که هميشه مي خواستم قوي ترين باشم , برده ضعف شده ام.
امسال اما سال عجيبي بود , در عين سختي , دلچسب بود , يک شيريني ملس , که دلت مي خواهد تا آخر دنيا , زير دهن , مزه مزه اش کني , به لطف دوستي ات.
شايد کمي وقت نياز باشد براي غبارروبي , پاک کردن زنگارها , دور ريختن لايه ها , تارهايي که پروانه پارسالي را تا مرز خفه شدن برد.
مثل درخت در زمستان مانده شده ام , اما بايد شکوفه بزنم , بعد از هر مرگي زندگي است . زمستان سنگيني بود , اما هنوز نمرده ام , مي خواهم قامتم را راست کنم , اميدهايم هنوز زنده اند اما من از ياد برده بودمشان , غرق شدن در روزها هم بد دردي است.
شايد کمي ديرتر شود , اما دلم مي خواهد که همراهت بگويم :
" آماده ام تا قدم بگذاريم به يک دور تازه , سال تازه , فرصت تازه , بهار مي رسد , بهار , بهار."
سال نو مبارک


--------