« | Main | »

سلام
من یکی هستم مثل شما
همین بغل , دم گوش شما , یا شایدم زیر سایه شما!
مثل همه صبح از خواب بیدار می شوم
شال و کلاه می کنم و می زنم بیرون
راه می افتم !
تو مسیر زندگیم پیش می رم
مثل همه شما , همه روزها
کارمو شروع می کنم
بعضی وقتها تو راه یه تلنگری بهم می خوره
که باعث می شه کمی بایستم
فکر کنم
و یه نگاه دقیق تری به اطرافم بندازم
بعد دوباره راه می افتم
یه تلنگر
فکر می کنم که چرا از آنچه دارم بهتر استفاده نمی کنم؟
یه تلنگر
فکر می کنم که برای بقیه چه کردم؟
یه تلنگر
چرا قدر لحظات زندگی رو نمی فهمم؟
چرا پربارتر زندگی نمی کنم؟
چرا احساس مفید بودن نمی کنم؟
یه تلنگر
رویاهای من کدامها هستند؟
شادیهایم کجا هستند؟
یه تلنگر
چرا دل رو به دریا نمی زنم؟
چرا خودمو وسط زندگی پرت نمی کنم؟
چرا زندگی را با گوشت و خونم حس نمی کنم؟
یه تلنگر دیگه , یه تلنگر دیگه ....
نتیجه این تلنگر ها چیه؟
هوم...هیچی!
من فقط می ایستم
یه نگاهی می کنم , یه کمی فکر می کنم و دوباره به راه می افتم
تا حالا , هرگز , هیچ تلنگری مسیر من رو عوض نکرده
چرا؟
چون
ترجیح می دم همیشه در حاشیه امنیت باشم
از روبرو شدن با ناشناخته ها می ترسم
مسیر کم ریسک تر رو ترجیح می دم
ته دلم فکر می کنم که از بیرون زندگی من عوض میشه
نمی خوام قبول کنم که خودم باید عوضش کنم
منتظر یه معجزه نشستم تا همه چی رو عوض کنه!
تنبلم
ترجیح میدم همینی که هستم باشم
جای اینکه سعی کنم بهتر شوم
اگه همه این تلنگر ها رو رد کنم یا دور بزنم باز هم زندگی ادامه پیدا می کنه
اما تو یه سطح متوسط
معولی
با کیفیت پایین
اما اگه یه کم محکمتر بشم
یه کم ثابت قدم تر
یه کم خلاق تر
سرحال تر و امیدوارتر
اونوقت می تونم مسیر زندگیمو, خیلی راحت
مثل یه قطار
که ریلش رو عوض می کنه
عوض کنم
اگر به تلنگر ها توجه کنم!

--------