« | Main | »

- خوبي ؟ چه خبر؟
- خوبم , خبري نيست
- چه کار مي کني ؟
- دراز کشيدم !
- وا , الان چه وقت دراز کشيدنه ! پاشو يه کاري بکن ...
- ........
- حالت خوبه؟!!! چته ؟
- هيچي طوري نيست
- مطمئني ؟
- ....
- الو !!!!!
- .....
- داري گريه مي کني ؟
- .....
- هر وقت خوب شدي زنگ بزن.
........................................
- حالت خوبه ؟
- آره خوبم
- چي شده ؟
- هيچي بابا , نمي دونم , همينطوريه
- مطمئن؟
- ........
- اي بابا زنگ بزن !
.....................................
- راستي شيرين عبادي صلح نوبل رو برده
- مبارک باشه !
- از اين بهتر نمي تونستي جواب بدي ؟
- ........
.......................................
- حاضري ؟ بريم ؟
- مي ريم حالا دير نمي شه !
- شلوغ مي شه ها , مامان اينا رو هم پيدا نمي کنيم .
- نترس!
......................................
- ببين همين جا پارک کنيم , پياده بريم
- نه اينجا دوره , بريم جلوتر
- جلوتر جا نيست ها ! همينجا وايسا
- بذار فکر کنم ....
- خيالت راحت شد ؟ ميدون آزادي خيلي نزديکه ديگه , با اين گره کور فردا صبح هم نمي رسيم !
.....................................
- الو ! شماها رسيدين !!!! ما هنوز داريم دور سر خودمون مي چرخيم !
- شما برين ما خودمون تاکسي مي گيريم ميايم.
- باشه ببينيم چي ميشه !
........................................
سکوت!
.........................................
- مي ريم خونه ؟ ( بغض کرده)
- نه دور مي زنيم دوباره , پياده مي ريم
.......................................
پياده روي , دويدن , رو پل , ماشين هاي پارک کرده , روسري هاي سفيد , گل , پلاکارد , خوشحالي , جمع شدن دور هم , افتخار و غرور
.....................................
موقع برگشت , از لا به لاي ماشين هاي پارک شده رد مي شم , روي پل , آزادي رو مي بينم , زير پام تا جاييکه چشم کار مي کنه ماشينه , اون بالا با خودم قرار مي ذارم که به حقوق انسانها احترام بذارم ...


--------