« | Main | »

- دو تا بليط دارم , قرار بود با وحيد برم نمياد , تو کاري نداري با من بيايي؟
- اممممممممممم .... نمي دونم بذار ببينم برنامه ام چي مي شه ( حالا مي دونم که برنامه ام هيچي نميشه , هيچ کاري هم ندارم!)
- برنامه ات معلوم شد ؟
- خبر مي دم ( خوب برو ديگه , چرا انقدر دست دست مي کني , زشته ديگه اين دفعه چندمه؟)
- پس ميايي ؟
- آره ميام

تو راه رفتن يه بند حرف مي زنم , اصلا نمي فهمم کي رسيديم , خوبه که مسير رو بلدم وگرنه که گم مي شديم ....
هواي سالن دم کرده است , گرمه , من هم اگه بهم باد نخوره مي ميرم !
انقدر که حرف زدم و فکر کردم ضربانم رفته بالا! , سرم درد گرفته , نفسهاي عميق مي کشم ....
از برنامه خوشم مياد , دلم مي خواد چشمامو ببندم و فقط گوش کنم , البته اگه چشمها باز باشه هم فرقي نمي کنه چون چيزي ديده نميشه , اما با اين وضعيت جسمي يه کم رهايي سخته!
همينجور که مي زنن بدنم کم کم شل ميشه , نوازنده ها به هم انرژي ميدن , درگيري چشميشون از اون دور هم پيداست , اونها مي زنن و من فکر مي کنم چقدر دلم مي خواست برم اون بالا و با آهنگ خودمو تکون بدم , نمي خوام برقصم , چشمامو ببندم و با آهنگ و آواز بچرخم , سريع و تند , انقدر که از حال خودم خارج بشم .... اونها مي زنن و من تو ذهنم مي چرخم , تند تند ... تموم که مي شه احساس سبکي مي کنم ...

--------