« | Main | »

ميگه: بايد يه فکري به حال وبلاگت بکنيم
ميگم واسه چي؟
ميگه : آخه ويزيتورات کم شدن , واسه ات کامنت نمي ذارن
مي گم: خوب از اولش هم اينجا خيلي شلوغ نبود , حالا ديگه خيلي خلوت شده
مي گه : خوب بايد يه کاري بکني ديگه
مي گم : نمي خوام واسه نوشتن زور بزنم
مي گه: يعني چي ؟ مي خواي درشو تخته کني؟ پس اصلا چرا وبلاگ زدی؟ اصلاحات چی ميشه ؟
مي گم : نه , هر وقت بتونم چيزي بنويسم مي نويسم , اگر هم نتونستم که هيچي ولی اينجا باز می مونه ....
مي گه : (چيزي نمي گه , يه جورايي اخم مي کنه ) ...باشه هر جور دوست داري
مي گم : (من هم چيزي نمي گم ولي فکر مي کنم که دلم واسه اون روزايي که اينجا شلوغ تر بود تنگ شده)

--------