« | Main | »

به چشم خودم که نديدم , فقط شنيدم , واسه شما هم تعريف مي کنم !
يه خانمي از دوستها که دکتر زنان و زايمانه , واسه طرحش (يه همچين چيزي) هفته اي يه روز ميره اسلامشهر , سلطان آباد.
تعريف مي کرد روز 18 تير يه خانمي – تازه عروس- با مادر شوهر و فک و فاميل مياد دکتر , اينم معاينه اش مي کنه و يارو هم ميره حالا نگو خانم شورتش رو جا گذاشته ( حالا اينکه يه آدم گنده يادش بره تنبونشو پاش کنه خودش جاي بحث داره) پشت سرش يه مريض ديگه مياد , اونم معاينه مي شه ونگو وقتي خواسته بره چشمش افتاده به يه شورت نسبتا تر و تميز , اونم نامردي نمي کنه مال خودش رو که گل و گشاد و پاره پوره بوده مي ذاره و مال اونو تنش مي کنه و مي ره بيرون ...همين لحظه اون خانم بي تنبونه مي رسه و به دکتر مي گه چي شده خانم دکتر هم مي گه برو تو اتاق ورش دار , اونم مي ره تو و مي بينه جا تره و بچه نيست , مياد بيرون و داد و بيداد که شورت من کجاست و خانم دکتر هم ميگه من چه مي دونم , به من چه و از اين حرفها ...از تو مطب مي کنتش بيرون , نمي دونم چه جوري , احتمالا از منشي پرسيده که مريض بعدي کي بوده و اتفاقا اون خانم شورت دزد هم همونجا بوده , خانم دکتر مي گفت يهو شنيدم صداي داد و هوار و جيغ مياد , اومدم بيرون ديدم دو تا گيس همديگه رو گرفتن فحش و کنک کاري که تو چرا شورت منو پوشيدي , حالا تو اين شلوغي مادر شوهر هم گير داده که اين تازه عروسه من خودم شورت رو براش خريدم از اين مدل لامبادايي ها , 1500 تومان , اون يکی هم سفت و سخت وايساده بود که نخير من نپوشيدم , خانم دکتر ول می کنه و مي ره و اون روز مي گذره ....هفته بعد که دکتر مياد ميبينه چند تا آقاي ريشو وايستدن دم در و منشي ميگه از کله سحر اومدن اينجا ... خلاصه مي گن که به ما گزارش شده هفته پيش اينجا يه تحصن مشکوک صورت گرفته و شلوغ شده , خلاصه حرف و سخن و سوال و جواب آخرش به اينجا مي رسه که از خانم دکتر تعهد مي گيرن ديگه شلوغ نکنه , يعني يه جورايي دعوا بر سر شورت لامبادايي تبديل ميشه به تحصن واسه 18 تير!
ايضا همين خان دکتر تعريف مي کرد که " يه خانم حامله که بنيه اش زياد قوي نبوده و احتمال سقط بچه اش بوده مي ره دکتر , دکتر بهش مي گه يه معجون درست کنه , تخم مرغ و عسل و گردو و شير و چه مي دونم از اين چيزا و روزي دو بار بخوره , بعد از سه هفته شوهر خانمه به عنوان شاکي مياد مطب که اين چي بوده به خانم من داديد به کلي بسته شده , نگو خانم جاي اينکه معجون رو بخوره استعمال خارجي کرده ( حالا اينکه تو اين معجون رو چه جوري بتپوني تو هم جای بحث داره ) فقط تجسم کن سه هفته روزي دو بار يعني 42 دفعه اين کارو کرده , خوب ديگه هيچ راهي به جز جراحي نمونده بود , البته اگه بچه به دنيا بياد هم فکر نکنم زياد عمر کنه با داشتن يه مادري که فرق بالا و پايين رو نمي دونه !

--------