« | Main | »

در درون من چه مي گذرد
نمي دانم !
من طلسم شده ام
و راز شکست اين طلسم را نمي دانم (1)

دراز کشيدم , بي حوصله ام ...اولين باره که از تعطيلي خوشم نمياد , خوشحالم که فردا شنبه اس ....
بي حوصله گي هم بد درديه , مخصوصا وقتي کلي کار براي انجام دادن باشه ...
دراز کشيدم که مثلا آروم باشم , دهنم بسته اس , چشمهام هم همينطور , ولي اين ذهن لعنتي با سرعت نور کار مي کنه , بالا و پايين , چپ و راست , همه جا سرک مي کشه , به خودم ميام , تو اين 5 دقيقه چه سخت درگير مسائل ذهني شدم!
تو اين يکي دو هفته , که برنامه ام به هم ريخته , کلاسهام کنسل شده , انگار گم شدم ....
کلافه ام , نه کون نشستن دارم , نه پاي وايسادن , نه حوصله شنيدن و نه حال حرف زدن , بي قرارم , بي قرار .....
ده قدم که برداري
از زمان خارج مي شوي
ده قدم که برداري
از امپراطوري ماه و خورشيد بيرون مي شوي
ده قدم
تنها
ده قدم که برداري
نه همهمه صدايي
و نه تعجبي
ده قدم که برداري
ديگر گذشته اي نمي ماند
ده قدم که برداري
يا صد قدم
يا هزار قدم
فرق نمي کند
هنوز در قلب مني
و هر کجا که بروي
هرگز از قلب من بيرون نخواهي رفت (2)

(1) و (2) آنتوان سنت اگزوپري


--------