« | Main | »

10-12 نفري دور ميز نشسته ايم , شلوغ و پرصدا , هر کي داره از خودش و کارهاي کرده و نکرده اش حرف ميزنه , صدا به صدا نمي رسه. ...من فقط به سوالها جواب مي دم , دارم بقيه رو نگاه مي کنم , يه جور زير نظر گرفتن , مقايسه اون چيزي که سالها قبل مي ديدم با اون چه الان دارم مي بينم ...يه جاهايي تفاوت خيلي فاحشه يه جاهايي هم نه , انگار نه انگار که چند سال گذشته ....10-12 سال پيش هم شکل بوديم ... تقريبا يه دست بوديم , تو يه مايه فکر مي کرديم , به يه چيزاي مشخصي مي خنديديم , شوخي هامون مثل هم بود , اون موقع که مدرسه مي رفتيم اما الان با هم فرق کرديم , مسيرهاي متفاوت زندگي خوب خودشو نشون داده ... نازلي اما زياد فرقي نکرده , انگار که تو اين چند ساله تو يه نقطه مونده , تو 17 سالگي , از نظر روحي و اخلاقي مي گم وگرنه ظاهرش يه کمي عوض شده , هنوز هم وقتي خنده اش ميگيره اشک از چشماش فوران ميکنه , هنوز هم يه جک که مي گن نازلي با تاخير مي خنده انگار قرار گذاشته که هيچي رو دفعه اول نگيره ! , مونا هنوز هم مثل اونوقت ها شلوغ حرف مي زنه و هوچي گري ميکنه , ژيلا به نظرم خيلي عوض شده , خيلي محکم به نظر مياد البته قديما زياد با هم صميمي نبوديم شايد اون موقع هم محکم بود! نجمه هنوز هم زبون بازه , خوب اگه زبون نداشته باشي که نمي توني نمايندگي بيمه بگيري , انگار که زياد دل خوشي از من نداره اون موقع زياد سر به سرش مي ذاشتم ... مريم اما انگار فرقي نکرده , رو همون مسير با همون شيب قابل انتظار بزرگ شده , انگار که هميشه مي شناختيش , هيچ مسئله غير منظره اي تو مريم نمي بيني , هميشه همه چي طبق برنامه پيش رفته , يه کمي حوصله آدم سر مي ره از اين همه بي هيجاني!
رويا اما خيلي غيرمنتتظره بوده , هيچ وقت به نظر نميومد که به خاطر کسي از خانواده اش ببره که حالا بريده , انگار نه انگار که هيچ وقت پدر و برادر داشته , يعني در اصل اونها بريدن , رويا اينقدر ها ثابت قدم به نظر نمي رسيد! سپيده و شيرين و بهناز ظاهرشون يه کمي عوض شده , هيچ وقت از باطنشون خبر نداشتم , چيزي ازشون نمي دونم ... بقيه نيومدن , يعني نبودن که بيان , ...کي فکرشو مي کرد نازنين که انقدر خجالتي بود و با ماها زياد قاطي نمي شد دو بار تا حالا ازدواج کرده باشه , کي فکر مي کرد سروناز تو آلمان موندگار بشه؟ ... خيلي چيزاي ديگه رو هم فکرشو نمي کردم , اينکه خودم الان تو اين نقطه باشم , تو روياهاي 17 سالگيم هيچ وقت اين آينده رو واسه خودم نمي ديدم , نمي دونم شايد من هم واسه بقيه يه کمي غير منتظره بودم , ديدن بچه هاي مدرسه حال و هوامو عوض مي کنه , باز پرت ميشم به 10 سال پيش و مي بينم چقدر مسير زندگيم از اون روزا دور شده


--------