« | Main | »

قصه زندگي آدمها با هم فرق مي کنه ...بعضي دور و درازن بعضي کوچيک و جمع و جور ... بعضي ها يه قصه خلاقانه دارن بعضي ديگه فقط يه کپي تر و تميز از قصه يکي ديگس ...از قصه مامانشون , باباشون , يا دوستشون ... مهم نيست که قصه هه چقدر باشه , طولاني , کوتاه , پر هيجان يا کم رمق , مهمش اينه که قصه هه اوريژينال باشه فقط و فقط مال خود آدم باشه ...خوشم نمياد قصه زندگي يکي ديگه رو بازي کنم ... دلم مي خواد قصه زندگيم بعدا ياد همه بمونه ... حالا اگر هم کوتاه بود مهم نيست خوب يه قصه کوتاه هم مي تونه يه شاهکار باشه ...
خيلي دوست دارم که يه روز به جايي برسم , که خودم, مدادو بردارم و قصه زندگيموبنويسم ...الان هم بعضي وقتها اين کارو ميکنم , منتها همش در حد چرکنويسه آخه واسه اينکه قصه هه در بياد حتما بايد بازبيني بشه – که يه وقت – يه جايي اون وسطها – يه مورد ناجور نباشه ... تو اين 27 ساله نتونستم يه حتي يه صفحه از قصه رو اونطور که خود خودم مي خوام بنويسم , هميشه , خيلي ها در مورد هر خطش نظر دادن ...خوب بعضي وقتها خوبه , اين نظر ها به آدم ايده ميده شايد حتي باعث بشه که اصلا مسير قصه به کل عوض بشه ...منتها دوست ندارم که يکي مدادو از دستم بگيره و خط بزنه يا اضافه کنه و بگه اينجوري بهتره .... نمي دونم مشکل از کجاست ؟ از منه که نوشتنو خوب بلد نيستم ؟ يا اينکه به خودم اعتماد ندارم ؟ يا اينکه اصلا قرار همينه , که قصه ها دست جمعي نوشته بشن!
ولي اميدمو از دست نمي دم .... نمي دونم آخر قصه چي ميشه ولي همينکه اين وسطها يه چند صفحه از زير دست بازبيني در بره خودش به اندازه کل قصه ممکنه بيارزه ...خدا رو چه ديدين شايد منم يه روز , که ممکنه خيلي هم دور نباشه , قصه خودمو , خودم بنويسم

--------