« | Main | »

من و ماهي و مردسالاري !
ماهي خيلي خوبه .. سليقه داشتن هم خوبه ...سليقه به خرج دادن واسه انتخاب ماهي از هر دوشون بهتره!
نمي دونم هيات مديره ساختموني که دفتر ما توشه يا يکی ديگه , تصميم گرفتن تو ورودي ساختمون يه آکواريوم بزارن ....دستشون درد نکنه , اينکه واسه خاطر عيده يا جو گرفتگي پاورچين رو نمي دونم ....يه روز صبح که اومدم دفتر و رفتم طرف پله ها ديدم سمت راست , رو دست انداز پله , که اونورش هم پارکينگه يه اکواريوم گذاشتن که شکل ذوزنقه است ...توش رو هم آب انداختن و کلي از اين علف هاي مصنوعي گذاشتن ...طبيعتا کلي شنگول شدم و بعدش هم فکر کردم لابد فردا پس فردا کلي ماهی خوشگل , از اين تپل گرد ها يا قرمز و سفيد و چه مي دونم زرد و سبز! مي اندازن اون تو ... جاتون نه خالي , يکي دو روز بعد که اومدم , چشمم افتاد به اکواريم و بند دلم پاره شد! ...مي دونين خيلي سخته که شما بتونين اين همه ماهي زشت رو يه جا جمع کنين ...ماهي که چه عرض کنم بچه نهنگ ! ...يکي درميون سياه و خاکستري بعدش هم نصف بيشترشون سبيل داشتن به چه بلندي! ...خلاصه که تو اين ساختمون مردسالاري داره غوغا مي کنه چه جور ...ماهي ها هم مرد شدن همه! ...اون روز که عباس اقا سرايدار دستشو کرده بود تو اکواريم که علف ها رو جابجا کنه همش منتظر بودم که ماهي ها گازش بگيرن آخه با اون هيبت و تشکيلات انتظار ديگه اي نمي شد ازشون داشت! ....ديگه صبحها که ميرم شرکت اکواريم رو نگاه نمي کنم و به اين فکر مي کنم که سليقه خوب چيزيه!

--------