« | Main | »

اين شعر وطن عليرضا شجاع پور رو خيلي دوست دارم ...هر از گاهي که مي خونمش يه احساس خيلي خوبي بهم دست مي ده ....يه جور احساس مهم بودن

وطن يعني چه , يعني دشت , صحرا؟
وطن يعني چه , يعني رود , دريا؟
وطن يعني چه , يعني باغ , بيشه؟
وطن يعني چه , يعني کشت , ريشه؟ .....
وطن يعني همه آب و همه خاک
وطن يعني همه عشق و همه پاک ....
وطن يعني پدر,مادر,نياکان
به خون و خاک بستن عهد و پيمان
وطن يعني هويت ,اصل ,ريشه
سرآغاز و سرانجام هميشه
وطن يعني محبت ,مهرباني
نثار هر که داني و نداني ...
وطن يعني هواي کوچه يار
در ان کو دل شکستن هاي بسيار
نگاهي زيرچشمي ,عاشقانه
به کوچه آمدن با هر بهانه ....
اين احساس خوبي که به يه جا تعلق داري , اينکه يه جا مال توست ...حق آب و گل داري ....

ستيغ و سخره و دريا و هامون
ارس ,زاينده رود,اروند ,کارون
دنا,الوند,کرکس , تاق بستان
هزار و قافلانکوه و پلنگان
وطن يعني بلنداي دماوند
شکيبا,دل در آتش ,پاي دربند ....
وطن يعني وطن استان به استان
خراسان ,سيستان ,سمنان ,لرستان
کويرلوت ,کرمان ,يزد ,ساري
سپاهان ,هگمتانه ,بختياري .....
وطن يعني سراي ترک با پارس
وطن يعني خليج تا ابد فارس ....
وطن يعنی همه سازندگي ها
رهايي از تمام بندگي ها
بريدن دست غير از گردن نفت
صلاي صبح ملي کردن نقت
وطن يعني زهر ايل و تباري
وطن را پاسباني ,پاسداري
وطن يعني دلير و گرد با هم
وطن يعني بلوچ و کرد با هم
وطن يعني سواران و سواري
لر و کرد و يموت و بختياري ....
يه جوري آدم احساس عظمت مي کنه...اين وسعت و پراکندگي ...اين همه اقوام مختلف ...فقط حيف که به جاي اين نقطه مشترک همش دنبال نفاط افتراقيم!

وطن يعني همه نيک و بهنجار
چه پندار و چه گفتار و چه کردار
وطن يعني شب رحمت ,شب قدر
شب جوشن,شب روشن,شب بدر
وطن يعني هم از دور و هم از دير
سده,نوروز,يلدا,مهرگان,تير
وطن يعني جلال مانده جاويد
ستون وسرستون تخت جمشيد ....
وطن يعني به فرهنگ آشنايي
در لفظ دري را دهخدايي
وطن يعني جهاني در دل جام
وطن يعني رباعيات خيام
وطن يعني همه شيرين کلامي
عفاف عشق در شعر نظامي.....
وطن يعني تبيره,دمدمه,کوس
طلوع آفتاب شعر از طوس
وطن يعني شب شهنامه خواندن
سخن چون رستم از سهراب راندن
وطن يعني رهايي زآتش و خون
خروش کاوه و خشم فريدون....
وطن يعني گرامي مرز تا مرز
وطن يعني حريم گيو و گودرز
وطن يعنی دل و دستي در آتش
روان و تن , کمان و تير آتش
وطن يعني شبح يعني شبيخون
وطن يعني جلال الدين و جيحون ...
اينهمه تاريخ و فرهنگ و پشتوانه ...آدم يه جوري ميشه .... منتها اشکالش اينه که زياد بهش توجه نمي کنيم.

وطن يعني هدف يهني شهامت
وطن يعني شرف يعني شهادت
وطن يعني شهيد,آزاده,جانباز
شلمچه ,پاوه,سوسنگرد,اهواز
وطن يعني گذشته,حال,فردا
تمام سهم يک ملت زدنيا
اينکه ببيني انقدر مهم هست که يه عده از مهمترين چيز يعني جونشون واسش مايه بذارن ..اونوقت ما در عوض خيلي راحت همه اين ارزش رو به لجن بکشيم .... يه کاري کنيم که اين قداست از بين بره!

از همه بدتر وقتيه که مي بيني اين وطن ديگه چندان ارزشي نداره ..خيلي راحت به همه چي فروخته مي شه...عوض هر کاري ولش مي کنيم و ميريم ....حالا هر مجا که شد...به هر بدبختي

وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا,يعني ايران
--------