« | Main | »

چند روز پيش تو روزنامه نوشته بود قراره ايران با افغانستان تو يه سري زمينه ها همکاري کنه از جمله تربيت نيروي پليس !
ياد يه موضوعي افتادم .. يکی دو ماه پيش اين همکار ما داشت تعريف مي کرد که پسرخاله اش يه نيمچه کارخونه تو جاده ساوه اونطرفا داره...يه روز تو کارگاه حال يکي از کارگرا بد مي شه اينام با يه وانت مي برنش بيمارستان ..خلاصه يارو رو مي برن بستري مي کنن و کارهاش انجام مي شه بعد که ميان بيرون مي بينين جا تره و وانت نيست! خلاصه وانت رو برده بودن ..مي رن کلانتري و اين حرفها ...
چند روزي مي گذره ...پسر کوچک صاحب کارخونه که 17-18 سالشه داشته با تاکسي مي رفته کارخونه ...تو اين کوچه ها يهو چشمشم ميفته به وانت ..پياده مي شه و مي بينه بله وانت خودشونه ..اون بغل يه مفازه سنگ بري بوده ميره به اونا مي گه اين ماشين دزديه ...خلاصه زنگ مي زنن به 110 اونم نمياد! خودشون صبر مي کنن که اگه کسي اومد سراغ ماشين بريزن سرش...يه مدت مي گذره يه پيکان مياد توش 5-6 تا از اين نره لاتها که قمه و اين چيزا همراهشونه ....يه چيزاي ماشينو وا مي کنن و ميرن ..اينام از ترسشون بيرون نميان ... پشت سرش يه ماشين ديگه مياد وانت رو بکسل مي کنه و ميبره ..اين پسره هم تاکسي مي گيره دنبال اونها...تو راه يکي از ماشين پليس جديدا رو مي بينه و بهشون مي گه چي شده و اونها هو چون بکسل مي کردن نمي تونستن تند برن و مي گيرنشون ..اونها هم مي گن ما تعميرکار هستيم ولي مي برنشون کلانتري ...پرونده تشکيل مي دن همون موقع يه نفر مياد وثيقه بذاره دزدها رو ببره و مي گه که اينا شاگرد تعميرکارن ولي خوب قبول نمي کنن بعد رئيس کلانتري به اينا مي گه ماشين رو ببرين ترمينال جنوب (يا غرب يادم نيست) بخوابونين بعدش بياين اينجا ...تو اين فاصله صاحب ماشين هم مياد ..حلا دو تا از صاحب ماشينها مي شينن پشت وانت و يکي ديگه هم با دو تا مجرمها و 2 تا جوجه پليس مي شينن تو ماشين صاحب وانت ..مي رن تا ترمينال ..اونجا يکي از سربازها پياده مي شه قبض پارکينگ رو بگيره تو اين فاصله هي آدمها ميومدن دم ماشين و به هواي اينکه اينا مسافر کشن مسير مي دادن نگو اينا دوستها دزدا بودن و مي خواستن بهشون بگن ما اينجاييم ..
خلاصه تا اينا به خودشون بجنبن 7-8 تا موتور سوار با زنجير و قمه مي ريزن و دزدا رو از ماشين پياده مي کنن و ترک موتور مي برن...يکي از سربازا که دنبالشون مي ره رو هم مي زنن که بدبخت مي ره بيمارستان ... پسره که ماشين رو پيدا کرده بود هم مي پره پايين که اينا رو بگيره اونم مي زنن ...خلاصه اينا دست از پا درازتر بر مي گردن کلانتري ..رئيس کلانتري مي گه کي به شما گفت برين ترمينال ؟ پسره مي گه خودت ! اونم مي زنه تو گوش يارو ...حالا شانس اينا همون موقع معاون قاليباف ( يه همچين کسي) مي رسه و دهن کلانتري رو سرويس مي کنه ..ديگه بعدش نمي دونم چي شده ولي اينجا چند تا مسئله پيش مياد
1- حالا به فرض که بايد ماشين دزدي رو ببرن اون سر شهر بخوابونن تو پارکينگ ...دزدا رو واسه چي فرستادن؟
2- خبر مرگشون دزدا رو هم فرستادن اين سربازهايي که مواظب دزدا هستن يه باتوم هم نبايد داشته باشن؟ وقتي اين لند کروز ها با کلي اسلحه و مجهز تو شهر مي گردن اونوقت دزدا و قاچاقچي ها رو اينطوري بايد جابجا کرد؟ چطور اگه يکي به قول خودشون مورد منکراتي داشته باشه تو کلانتري نگهش مي دارن ولي احتمالا دزدي و قاچاق مورد منکراتي نيست!
3- از همه اينها نتيجه مي گيريم که کلانتري هم همدست دزداست ..حتما يه چيزي بهش مي ماسه که دزدا رو راحت مي بره تو شهر اونم يه جاي شلوغ که همدستها درشون بدن
4- حالا من موندم اين وسط که اينا چي رو مي خوان به افغاني ها ياد بدن؟ نکه خيلي سيستم دارن ...اين همدست بازي و اين حرفها رو که اونا از ما بيشتر بلدن!!!!!

خلاصه خدا آخر و عاقبت همه ما رو ختم به خير بکنه! آمين!!!

--------