« | Main | »

داشتم بلاگ لامپ رو می خوندم ديدم يه لينک داده به توت فرنگي! تا حالا بلاگشو نديده بودم گفتم يه سري بزنم ...مي دونين برام خيلي جالبه که از اين همه موضوع که تو زندگي آدم وجود داره اين موضوع رو براي نوشتن انتخاب کرده , حالا اين به درک ولي اين لحن زشت و عامي حالمو به هم مي زنه ...نمي دونم چرا مردم فکر ميکنن که تجربيات اينچنيني مايه افتخاره واسشون و تا مي تونن باد ميندازن به بوقشون که ما اين کارو کرديم و اون کارو کرديم! حالا انگار که هنر کردن! اين يه کاريه که از اول خلقت بشر همه مي کردن حالا بعضي ها شعورشون مي رسه و انسانيشو انتخاب مي کنن بعضي ها هم نه به همون روش و سبک حيووني راضين!
اين البته به من هيچ ربطي نداره ...هر کسي هر گهي مي خواد تو زندگيش بخوره به من مربوط نيست (م نظورم آدمهايي که تو زندگي من هيچ نقشي ندارن) ولي دلم به حال خودمون و آيندمون مي سوزه که بايد با يه همچين آدمهايي دور و ورمون زندگي کنيم ..آدمهايي که احتمالا ظاهرشون مثل من و شما عاديه ولي امان از باطنشون!
يه نکته خيلي قشنگ و جالب ديگه هم که بهش برخوردم اينه که اگه تو نظر خواهي ها رو نگاه کنين 90 درصدشون جز اسم هيچي ديگه نذاشتن ....حالا کار ندارم که id هايي که انتخاب کردن نشان از شعور و فهم بي کران داره! خوب آدمي که دلش له له مي زنه واسه اين چيزها و شنيدنش از بقيه هم براش جالب و دلنوازه انقدر شجاعت نداره که مسئوليتشو قبول کنه و بگه خوشش مياد ...جالبه که همه اين آدمها پشت يه نقابي قايم مي شن .... فکر مي کنن واسه اينکه نشون بدن بزرگ شدن , مرد شدن, آدم! شدن بايد حرفهاي زشت نقل دهنشون باشه ... اين يه بخش طبيعي زندگيه که واسه همه پيش مياد ولي لزومي نداره آدم همه زندگي خصوصيشو واسه مردم بگه ...حالا کاري به اين بلاگ توت ندارم ...کلا دارم راجع به ادمها صحبت مي کنم که از آزادي و رهايي فقط اينو فهميدن و فکر مي کنن اگه برن يه جايي که اين مسائل واسشون آزاد باشه ديگه دنيا گلستان مي شه ... نمي دونم شايد واسه اونا بشه ...بالاخره هر کس با توجه به گنجايش مغزش از زندگي لذت مي بره!

--------