« | Main | »

1- من اين رو خوندم , خيلي هم خوشم اومد و کلي خنديدم . بعدش يه پرينت گرفتم دادم بقيه اهل خونه هم خوندن و خوششون اومد بعدش هم بابم پرينت رو ورداشت و رفت! ....خلاصه اگه ديدن يهو همه جا پر شد بدونين کار فک و فاميل ماست ....البته حق کپي رايت شاهين خان هم محفوظه ها!!!!
2- يه وقت فکر نکنين اين وبلاگ نويسها الکي اند ها...ماشاالله همه جور توشون پيدا مي شه .... کارآگاه خصوصي شون هم پيدا شد .... آهاي عزيزاني که سر مبارکو مي اندازين پايين و هي ميرين تو اين چت روم ها و مي چتين ....حواستون جمع باشه اين وسط ها يکي پيدا مي شه که منشش سهرابي باشه و دودمانتون رو به باد بده .....به اين مي گن اطلاع رساني دقيق و شفاف .....خلاصه حواسها جمع !!!!! ( :
3- بالاخره ما رفتيم اين تئاتر خانه برنارد آلبا رو ديديم ....بد نبود ! البته چنگي هم به دل نمي زد ....حالا اگه يه وقت خيلي بيکار بودين و حوصلتون سر رفته بود و دلتون هوس کرده بود تئاتر ببينه و روز رستاخيز رو هم ديده بودين مي تونين برين ببينين تو خونه برنارد آلبا چه خبره!!!!!
4- هممون يه آرزوهايي داريم که جزو آرزوهاي دست نيافتني و محاله و از طرفي هم آدم دلش نمياد که ازشون بگذره .... يکي از آرزوهاي محال من که معمولا تابستونها از اون زيرا پيداش مي شه و هر شب قبل از خواب يادم مياد اينه که " شب که خوابيديم و صبح شد بيدار شديم ...يهو ببينيم اين پارک ملت از اينجا شوت شده رفته اونور شهر و نمايشگاه و شهر بازي رو هم با خودش برده .." واي که چه حالي مي ده اگه اين آرزو برآورده بشه ...دور از جون شما , تابستونها با اين ملت غيور هميشه در صحنه (که فکر مي کنن صحنه يعني پارک ملت ) دهن ما تا به کجا صاف است!
5- يه وقتهايي هست که آدم از زور بيکاري به در و ديوار مي زنه و از بي برنامگي مي خواد بميره ... بعد يهو يه دوره مي شه که همه يادشون ميفته بايد يه برنامه بذارن ...اونوقت چي ميشه ؟ هيچي عين چي بايد بدويي و همه برنامه ها هم اورلب مي شه و آدم اصلا نمي فهمه روز چه جوري مي گذره ...مثل من که تو اين چند روزه نفهميدم کي شب شد و کي صبح!

--------