« | Main | »

شش تصوير شفاف
وجه اول , تصوير اول:
تو را دوست دارم چون نان و نمک
دوست داشتن دقيقا شبيه حس مهمان عزيزي است که براي خودش لقمه هاي کوچک مي گيرد و با خوردن هر لقمه گرسنه تر مي شود , چرا که خوب مي داند چه صميمانه نمک گير شده است .

وجه دوم , تصوير دوم :
چون لبان گر گرفته از تب
که نيمشبان در التهاب قطره هاي آب
بر شير آبي بچسبد
دوست داشتن يک قدم از آن صميميت پيشين فراتر رفته است . دوست داشتن احتياج دلچسبي است . يک ضرورت حياتي که همه آدمها به نوعي درگير آن هستند , مثل تشنگي , مثل عطش

وجه سوم , تصوير سوم:
چون لحظه شوق , شبهه , انتظار نگراني
در گشودن بسته بزرگي که نمي داني در آن چيست
دوست داشتن يک راز صميمانه است , رازي به روشنايي کسي که دوستش داري و به ابهام همين دوست داشتن

وجه چهارم , تصوير چهارم
تو را دوست دارم
چون سفر نخستين با هواپيما بر فراز اقيانوس
دوست داشتن دلشوره آرامي است . تجربه ساده اي به قشنگي ديدن آرامش يک اقيانوس , وقتي در کنار ابرها نفس مي کشي و خورشيد کنارت نشسته

وجه پنجم , تصوير پنجم:
چون غوغاي درونم
لرزش دل و دستم
در آستانه ديداري در استانبول
دوست داشتن يک تجربه داغ است . مثل انتظار آمدن کسي که مي داني به همين زودي سر مي رسد . مثل بلاتکليفي عکس العملي که با ديدار با او بايد از خود نشان دهي .
مثل صميميتي که هنوز دست نخورده است.

وجه ششم , تصوير ششم :
تو را دوست دارم
چون گفتن "شکر خدا زنده ام"
دوست داشتن مثل بازگشتن از يک حادثه بزرگ است . مثل وقتي که وجودت پر از شکوه و شکايت است و با اين همه " شکر خدا که زنده ای"

ناظم حکمت

--------