« | Main | »

خوب دوران نقاهت من هم تموم شد.
الان حالم خوبه ...ديروز رفتم واسه خودم مانتو خريدم ...وقتي اومدم خونه ديدم يکيش بند نداره خوشبختانه نزديک بود رفتم بندشو گرفتم ...بعد که تو خونه پوشيدم مامانم گفت اين گشاده پاشو بريم عوضش کنيم يه بار ديگه رفتيم ..هم پياده روي کرديم هم با مامانم که حرف زدم يهو حالم خوب شد ...حرف خاصي هم نزديم ها ..همون بحث هاي روزمره زندگي ...بعدش فهميدم همين چيزهاست که به زندگي معنا ميده ....لزومي نداره آدم هميشه فکر کنه ...همه چي رو تجزيه تحليل کنه ...دهن خودشو و همه رو صاف کنه که چي؟...که مي خواد زندگي کنه ..آسون تر از اين هم مي شه ...ميشه از همه چي لذت برد بدون اينکه در موردش فکر کرد ...ميشه خيلي از کارها رو چون دوست داري انجامش بدي نه به خاطر اينکه چيزي به دست بياري ..ميشه يه کتاب رو خوند , يه فيلم رو نگاه کرد بدون اينکه بخواي ازش پيامي در بياري فقط واسه خاطر اينکه ازش لذت ببري و وقتتو پر کني ... مي شه با دوستهات بگي و بخندي يا اصلا ساکت بشيني و از نگاه کردنشون لذت ببري بدون اينکه فکر کني رابطتون چه جوريه و تجزيه تحليلش کني .... خيلي سخته که ياد بگيري از همه چي لذت ببري .... ولي ناراحت نباش ...من هم بلد نيستم ولي حداقل اداشو که ميشه درآورد!.... مي توني بشيني و با خودت فکر کني که چه زندگي خوبي داري (خودمو مي گم) پدر مادر و برادر خوب , دوستهاي ماه , خونه زندگي , غم نون نداري ....يه کار داري ...يه درسي خوندي .... يه زندگي مي کني ...آره مي دونم که بايد زندگيت هدف داشته باشه , که اگه نداشته باشي يه لحظه هم نمي توني زندگي کني ولي ميشه بعضي وقتها همه اينها رو فراموش کرد و فقط تو حال زندگي کرد ..... اتاقمو دوباره ريختم به هم ...مثل همه وقتهايي که قاطي مي کنم , ناراحتم , خوشحالم , مشغوليت ذهني دارم , مي خوام يه کار جديد شروع کنم ..... اين تنها راهيه که مي تونم انرژيمو تخليه کنم , مثبت يا منفيش خيلي مهم نيست .... بعدش دفترمو ور داشتم (هنوز هم نزاشتمش زمين) و تمام چيزهايي رو که مي خوام و نمي خوام .... خوشم مياد و بدم مياد ..تموم آرزوهاي دست يافتني و دست نيافتني ... هدفهاي کوچک و بزرگ ...احساسهاي خوب و مسخره رو نوشتم ( هنوز هم تموم نشده) تموم کارهايي که تا حالا کردم چه خوب و چه بد ...تموم آدمهايي که باهاشون آشنا شدم و تو زندگيم يه اثري گذاشتن ...همه و همه رو مي نويسم ...بعد مي خونمشون ..بعضي هاشون مسخره اس بعضي هاش با معنا ...ولي مهم اينه که همش زندگي منه .... مي خوام اينطوري فکر کنم که تا حالا خيلي خوب زندگي کردم ...تموم مشکلاتمو قبول کنم ....قبول کنم که هر چي که اتفاق افتاده بخشي از زندگيم بوده و ديگه تموم شده ...فقط خاطراتش مونده ...از اين به بعدش جلوي رومه ... مي تونم همينطوري ادامه بدم ...مي تونم بهتر يا بدترش کنم ... بازم هر چي مي مونه فقط خاطره است ...فکر مي کنم بهتره هر چي که آرزوي انجام دادنش رو دارم انجام بدم اگه هم نشد روياشو تو دلم حفظ کنم .... اينطوري هميشه يه چيزي واسه خيالبافي دارم .... دوست دارم از اين به بعد بيشتر به آدمهاي دور و ورم توجه کنم .... دوست دارم اينطوري فکر کنم که اين آدمها به زندگيم معنا مي دن .... خيلي وراجي کردم ولي خوب لازم بود که همشو بگم .... آخه من هنوز هم مي خوام زندگي کنم.!

--------