« | Main | »

تابستان اومد و هوا دوباره گرم شد . هيچ فکر کردين در گذر سالها چقدر احساستون نسبت به فصل ها عوض شده؟
يه زماني تابستون بزرگترين عشق من بود . نمام لحظات انتظار براي آمدن تابستون , التهاب دادن امتحان ها , هيجان تموم شدنشون و آغاز تعطيلي سه ماهه لذت بخش بود. ولي حالا چي ؟ تابستان يعني روزهاي گرم و طولاني کار!!
راستش ديگه فصل ها خيلي برام فرقي نمي کنن ( البته هنوز بهار به خاطر عيدش از بقيه عزيزتره ) . چشم انداز جالبي نيست . از فصل ها فقط تغيير آب و هواش مونده که اونم چون تو اطاقم زياد متوجه نمي شم ( چند سال پيش يه روز رفتم پيش يه دوستم که کار مي کرد . يه بارون مفصل در حال اومدن بود و اين دوست من اصلا متوجه نشده بود چون پنجره اطاقش بسته بود و پرده رو هم کشيده بود ! حالا خودم هم اين طوري شدم) بقيه اش همش روزهاي يکنواخت کاره که با بعضي از تعطيلات وسط هفته يک کم دلپذير تر مي شه .
البته هنوز هيجان و التهاب و انتظار همراهمه ولي جنسش فرق کرده .
در اصل التهاب تبديل به يه جور اضطراب منفي شده .هيجان و انتظار هم براي خالي نبودن عريضه است .هيجان براي چي و انتظار براي کي ....خدا مي دونه !
البته قکر نکنين دچار افسردگي شدم فقط اين طور به نظر مياد که ادم هر چي بزرگتر ميشه لذت بردن از زندگي هم سخت تر مي شه !

--------