« | Main | »

برويم , جاده پيش روي ماست .
امن است – من آن را آزموده ام – اين گامهاي من آنرا آزموده اند – قدم وا پس نکشيد .
کاغذ ها را بگذاريد نا نوشته بمانند بر ميز , و کتابها را بر طاق خانه رها کنيد .
بر نگشوده .
بگذاريد که ابزار به کارگاه بماند و پولها را کسب ناشده واگذاريد .
بگذاريد مدرسه ها را , و آموزگاران را که فرياد مي کنند , چه باک .
واعظان بر منبر وعظ کنند , وکلا در محکمه استغاثه گيرند و قاضيان به تبيين قانون بنشينند .
آري رفيق , من دست خود را با تو مي دهم
و عشقم را با تو مي دهم , گرانبها تر از هر پول .
من خود را به تو ميدهم به جاي هر خطابه و هر قانون
و تو خود را به من خواهي داد ؟ با من سفر خواهي کرد ؟
به هم خواهيم بود همه عمر را ....تا آنجا که زنده ايم ؟

--------