« | Main | »

چشم بهم می زنی می بيني شده 26 سالت و هنوز هيچ گهي نشدي!
مي بيني 26 سالته و به يه چهارم آرزوهايي هم که داشتي نرسيدي . آرزوهايي که خيلي هم بزرگ نبودند . آرزوهايي که در دسترس بودند . چشم به هم مي زني و مي بيني تمام فرصت ها از دست رفت . به خاطر تنبلي خودت! به خاطر اينکه فکر مي کردي هميشه 20 ساله مي موني . چشمه به هم بزني مي بيني همه چي تموم شد . ياد اون موقع مي افتي که فکر ميکردي تا 30 سالگي همه پريدناتو کردي و ديگه مي خواهي ريشه بدووني . بعد ميبيني که 4 سال بيشتر تا 30 سالگي نمونده و يه ذره هم نپريدي !!!
نگاهها و حرفها و نگراني بقيه کلافت ميکنه .." اي بابا همه عالم و آدم دارن دکترا ميگيرن , تو چرا نميگيري؟" , " اي بابا , همه رفتن , به يه جايي رسيدن , تو چرا هنوز اينجايي؟!!" , " همه دوستات عروسي کردن تو چي , خبري نيست؟!!" , " حالا داري کار مي کني سرت گرم ميشه ولي زودتر شوهر کن , برو خوش باش!!!! " , " چرا تو اين چند ساله هي وقتتو تلف ميکني , همش داري درجا مي زني!" , " اين همه سينما و تئاتر و کتاب ...آخرش چي؟ " , " بر و هم سناتو نگاه کن ببين دارن چکار ميکنن , ياد بگير!!!" همه اينها رو ميشنوي , اگر يه زماني اعتماد به نقس داشتي حالا ديگه اونم نداري ....مثل خيلي چيزهاي ديگه که بقيه فکر مي کنن نداري . با خودت فکر ميکني بالاخره کدومش بهتره ؟ درس بخوني , کار کني , شوهر کني , ...يا همش با هم .. مي خواهي بپرسي چه کار کنم که شما دس از سرم وردارين؟
چشم به هم بزني ميبيني اون هايي که تا چند سال پيش بچه بودن حالا بزرگ شدن و اول از همه دارن تو و زندگيتو نقد مي کنن و سرکوفت فرصت هاي از دست رفته رو بهت مي زنن!
چشم بهم مي زني مي بيني شده 26 سالت و هنوز هيچ گهي نشدي!و لي مگه مهمه؟ اين همه حرف مي شنوي , متلک و طعنه ولي بازم کار خودتو ميکني ...آخه تو پرروتر از اين حرفايي (:
--------