« | Main | »

اين خيلي خوبه که ادم اعتماد به نفس داشته باشه وليکن اگه اين اعتماد به نفس با خيال و وهم قاطي بشه چي ميشه؟ دونستنش راحته!
چند روز پيش که داشتم تو خيابون مي رفتم ديدم فيلم "عروسي مهتاب" رو اکران کردن ياد يه موضوعي افتادم . حدود 7-8 ماه پيش بود يه روز داشتم هفته نامه سينما رو ورق مي زدم يهو ديدم يه صفحه بزرگ تبليغ کرده که سايت خانم الهام چرخنده , هنرمند و بازيگر , به زودي راه ميوفته (البته الان يه مدتيه که کار نمی کنه , نمی دونم چرا) . تا حالا اسمش رو نشنيده بودم خلاصه رفتم سايت رو چک مردم ديدم بله الهام خانم تو فيلم "شب يلدا " بازي کردن که اون موقع رو اکران بود و فيلم عروسي مهتاب که الان رو اکرانه . خلاصه چند صفحه تبليغ بازي خوب ايشون ! و اينکه خيلي هنرمند مردمي هستن و اينکه متولد 57 است و ازدواج کرده , يه بچه داره, ساکن اصفهان است , ورزشکار و مدال داره و نقاشه و کارش درسته و آواز مي خونه و ساز مي زنه و از همين طريق هم رفته سينما و شوهرشم خيلی ماهه ..... بعدش هم خانم شاعرن و قراره 2-3 جلد کتاب بدن که ممکنه تا الان هم اومده باشه ! بعدش هم کلي مصاحبه با خانم که همه رو گذاشته بود تو سايت . خلاصه يه فرصتي پيش اومد که رفتم فيلم رو ديدم بگذريم که کلا از فيلم خوشم نيومد اين خانم جمعا تو 5 صحنه حضور داشت که جمعش 5 دقيقه هم نشد ...تازه اونم فقط تو يه صحنه بازي کرد بقيش فيلم تو فيلم بود .يعني مرد فيلم نوار تولد بچه اش رو مي ذاشت تو ويديو و الهام خانم هم تو فيلم بود . تو بقيه فيلم هم فقط صداش بود که از پشت تلفن ميومد. خلاصه من مونده بودم که اينهمه بازي اينقدر تعريف هم مي خواهد . حالا اينش هيچي آدم ميگه ممکنه بعدش خوب بشه ولي چيزي که خيلي باحا ل بود شعرهاي خانم بود که براي اينکه شما هم فيض ببرين چند تا شو براتون مي نويسم .

نگاه اولين
دستکش او را گرفتن شايد , خانه دار شدم
قلم او را ربودم , شايد نويسنده
صدايش را تقليد , افسوس خواننده
نگاهش را فهميدم
آري , عاشق و مرده
امروز ديدم کاغذي چروک خورده
قلم ربوده ام تا رفت بنويسيد
دست خوش مشق هايم خط خورده
صدايش غمناک , خواننده
دستکش پاره و زخم خورده
مي روم شايد باز نگاهي کرده
اين بار مي گذارم تا نگاهم را بفهمد
من همانم اولين فريب خورده

اين شعر رو هم واسه شوهرشون گفتن (که البته الان طلاق گرفته اند)

حس من
مردي را ميبينم در پشت اجاق داغ لبريز از رشته و کشک و سبزي نشسته
او آش دارد , در زير پل سي و سه
زني را با ظرفي آهني و توري با دانه هاي ريزي که در ان از زور غصه بالا و پايين
مي پرد تا من چشم نخورم به سويم مي آيد
کولي اسفند دارد , در خواجو
جوانکي استکان – به سان دختر کمر باريک را پر مي کند تا گرم شود درون يخ بسته ام
جوان چاي دارد , در چاي خانه
و تو را حس مي کنم که فقط ساکتي در تاريکي آخر مي داني
عزيزم غم دارد , در تنهايي
و خود را مي شناسم که يک گوهر زيبا را مي ستايم
فقط او را
من سالهاست پيماني دارم در قلبم و آن تو هستي

يه کم ديگه تحمل کنين!

آسمان دستهاي قصه هايم به آسمان تنگ شده است .
بايد جارو کرد آنان را
له شده هاي کهنه سوار بايد در سبد ريخته شود باز
کوک مي زنم لباس پاره از تن در آورده بهار را
ساکت بايد بود
هوهو مي کشد صداي برگهاي آماده زردي
پاييز را
سردي را بايد قبول کرد
آخر اين سنت ديرينه است
سفره نوروز را کوتاه کرد هورا کشيدن تعطيلي مدرسه در برف
ديدن کوچه و بازار را بايد آموخت از ول گرد
ساکت بايد بود
در دل سکوت شلوغي پنهان خوابيده
بيدار شده بود يکبار , ترسناک و انقلاب برانگيز
ساکت مي شود ترسش بريزد باز
بهار مدتهاست که منتظر است...

مسئله اينجاست که ادم مي تونه براي خودش هر کاري بکنه ولي اينکه بخواهي اين خزعبلات رو به عنوان شعر چاپ کني و به خورد مردم بدي خيلي پرو بازيه . تن نيما تو گور مي لرزه!
آخرش متوجه شدين که اگه اعتماد به نفس با رويا همراه بشه نتيجه اش اين ميشه که خانم الهام فکر ميکنه هنرمند و شاعره!
حالا احسان هم مي تونه با خيال راحت شعرهاشو جمع کنه و چاپ کنه ...هر چي باشه از شعرهاي الهام خانم خيلي خيلي بهتره!

--------

Comments

واقعا که گل گفتی.حالا جالبه که اونجور که شنیدم ایشون نه ورزشکاره نه ÷یش دانشگاهی حتی داره(چه رسد به دانشگاه!) و نه اواز می خونه البته گاهی برای دل خودش می خونه!انقدر بازیش تو عروسی مهتاب و من یک مستاجرم مصنوعی بود که قاعدتا باید کاسه کوزشو جمع میکرد میرفت ولی خوب رو که نیست!

واقعا که گل گفتی.حالا جالبه که اونجور که شنیدم ایشون نه ورزشکاره نه ÷یش دانشگاهی حتی داره(چه رسد به دانشگاه!) و نه اواز می خونه البته گاهی برای دل خودش می خونه!انقدر بازیش تو عروسی مهتاب و من یک مستاجرم مصنوعی بود که قاعدتا باید کاسه کوزشو جمع میکرد میرفت ولی خوب رو که نیست!