« | Main | »

دور اين سيمها گره خورده
نخ يک بادبادک غمگين
پرزدن لانه کرده در دل او
سالها مثل حسرتي سنگين
هر شب از بس نخ خيالش را
باد در بال يادها بسته
طفلک ساده خيالاتي
دل به اميد بالها بسته
آسمان را که خواب مي بيند
بادبادک بهانه مي گيرد
آه , از اين خوابهاي بي حاصل
دل من کودکانه مي گيرد
باز هم آبي و سفيد و بنفش
رنگ زد آسمان تنها را
بازي از ذهن بچه ها خط زد
مشق و املا و جمع و منها را
غنچه هاي خيال رنگارنگ
پخش شد روي ابرها گل داد
باد اهسته بادبادک را
برد و از پشت بام ها هل داد
باز صدها چکاوک رنگي
پر زد از دستهاي کوچک تو
کاش پر مي گرفت و گم مي شد
دل من مثل بادبادک تو

--------