« | Main | »

ماجراهای خانه ما!

من شديدا با محل زندگيمون حال می کنم ..چرا؟ الان خدمتتون عرض می کنم!ديوار به ديوار خونه ما (سمت راست) يه شرکته (ايريتک) که ماشاالله هزار ماشاالله کلی ابواب جمعی داره . از اين تعداد اگه نصفشون هم ماشين داشته باشن يعنی اينکه از ساعت 7-7:30 صبح تا 5-6 عصر دم در خونه جای سوزن انداختن نيست ...قشنگيش اينه که صبح ها زودتر ميان که جا بگيرن و از اونجا که دم در خونه ما 2 تا درخت نصفه ! هست سرقفليش زياده.... حالا کاری نداريم که تو اين 10 سالی که ما اومديم اينجا و اونا هم اومدن اونجا(خونه بغلی) سالی 3 بار تغيير دکور می دن و ما هم از روی گرپ گرپ پتک و ترک های روی ديوار می فهميم که دوباره دارن پارتيشن ها رو جابجا می کنن ....اينم خيلی مهم نيست که عادت دارن ساعت 1 بعدازظهر (بعد از نهار) همه آشغالها رو بيارن بزارن دم در خونه ما ! اين شرکت محترم يه شعبه ديگه هم داره و ظاهرا تو اون شعبه رستوران ندارن بنابراين سر ظهر که می شه همه رو سوار مينی بوس می کنن و صاف ميارن دم در خونه ما (دقت کنين دم در خونه ما نه در شرکت) ملت می رن ناهار , رانندگان محترم مينی بوس هم همينطور منتها ماشين رو هم خاموش نمی کنن اخه می گن عمر موتور کم می شه و لطف می کنن ما رو با دود گازوئيل مستفيض می کنن! البته لازم به ذکر است چون خيابون کيپ تا کيپ ماشين پارک کرده طبعا دوبله هم می ايستن!
اينو داشته باشين , روبروی خونه ما هم يه سلمونی هست...شانس ما از اونجايیکه به نسبت کارش قيمتش پايينه ملت از همه جا سرازير می شن ميان اينجا ..مخصوصا عروس ها ..آخر هفته ها يا روزهايی که عيده خيلی راحت تا 40 تا عروس رو سرويس ميده (البته در کنارش دهن ماهم سرويس می شه) خوب حساب کنين متوسط 10 تا عروس بياد يه ماشين عروس هست يه فيلمبردار میکنه به عبارتی 20 تا خوب اينا کجا پارک می کنن ؟ معلومه دم در خونه ما! آخه اونجا سايه است ....اين هيچی , آقای داماد و فيلمبردار و بقيه همراهان هم چون همه جا آفتابه ميان جلوی در خونه ما واي ميسن در نتيجه وقتی می خواهی بيای تو (با ماشين يا پياده فرقی نداره ) بايد از تو جمعيت رد بشی...حالا به اون خانمهای محترمی که فکر می کنن در پارکينگ واسه قشنگيه و زرتي ميان پارک می کنن کار ندارم .... شما فقط صحنه رو مجسم کنين که تو گرما مياين طرف خونه بعد مي بينين که همه جا پارک ها تو خيابون پره ..دم در پارکينگ هم 2 تا ماشين پارکه ( واسه استفاده بهينه موازي پارک مي کنن که دو تا جا بشه) بعد هر دو طرف هم دوبله پارک کردن , خوب چه مي کني مجبوري پياده بشي بري دنبال آقايون يا خانومهاي راننده که جا بجا کنن تو اين هيري ويري يه اتوبوس خوشگل هم مياد ( آخه از وقتيکه ته جردن رو بستن اتوبوس هاي آرژانتين – تجريش قدم رنجه مي کنن از تو خيابون ما رد ميشن) چه حالي بهتون دست ميده ؟ اونکه اين وسط فحش مي خوره کيه؟ مسلمه شما! آخه ماشينتون وسط خيابونه.... حالا به اين کار ندارم که چند تا خونه بالاتر رو هم کوبيدن دارن برج 20 طبقه (بلکه هم بيشتر) مي سازن , ديگه اين تخليه آهن و کوفت و زهرمار رو هم خودتون بهتر مي دونين ...اينم داشته باشين که به خاطر گودبرداري اين ساختمون پياده رو ريزش کرده اينا هم براي اينکه بدتر نشه تا وسط خيابون رو بلوک چيدن که ماشين ها نيان پارک کنن که بقيه اش هم بريزه در نتيجه اگه 4-5 تا ماشين ميتونست اونجا پارک کنه الان ديگه نمي تونه پس ميان دوبله در خونه ما پارک مي کنن...البته ما ديگه به اين چيزا عادت کرده ايم ..بالاخره اينهمه سال گذشته البته هيچ راهي براي بهبود پيدا نکرديم ...اما دلمون خوش بود به خونه سمت چپي که نيمه متروک بود ..يعني چند تا مطب دکتر توش هست که خيلي هم شلوغ نيست تو پارکينگ هم رفت و آمد نداشتن درنتيجه جاي پارک بود تا اينکه چند ماه پيش ديديم صداي گرپ و گرپ مياد , فهميديم بله ساختمون بغلي داره تو حياط و زير زمينش استخر مي زنه ...پرسيديم چي شده گفتن واسه آب درمانيه! خلاصه ما رفته بوديم تو کف که يهو ديدم اي دل غافل عجب کلاهي سرمون رفت ..بله اين ساختمون بغلي رو بهزيستی خريده براي فيزيوتراپي بچه هاي معلول ...خلاصه گل بود به سبزه نيز آراسته شد ...حالا ديگه هر روز که مياييم يه بابايي يا ماماني ماشين رو گذاشته و بچه رو برده بالا ..خوب بچشون هم مريضه نمي شه حرفي زد ديگه ...ايناش به کنار اون ورزش هايي که به بچه ها ميدن و اون جيغ هاي گوش خراشي که بچه ها مي زنن حال آدمو مي گيره ..صدا اونقدر بده که اين همسايه پشتيمون اومده بود در خونه ما که " شما ميدونين تو اين خونه چه خبره , نکنه بچه ها رو اذيت مي کنن؟" ...حالا خداييش اگه شما جاي ما بودين حال نمي کردين؟

--------