๑
حالا سه تا شده اند. یکی ، یک قلب توی دستش دارد. آن یکی یک فانوس. سومی هیچ چیز اضافه با خود ندارد. سه تایشان را گذاشته ام رو میز. فرشته قلب به دست و فانوس به دست یک کمی عقبتر ، سومی هم جلویشان.
عقب تری ها سرشان را روی شانه کج کرده اند. مثلا یک کمی ادا دارند. بالهایشان چند پره است. فلزی است. پنج شش پره راست ، پنج شش تا چپ ، انقدر که مطمئن هستند می توانند بپرند.
فرشته سوم جلو ایستاده. سفید و ساده. هیچ چیز اضافه ندارد. بالهای لنگه به لنگه از پر مرغ دارد. همانطور ایستاده هم نگهش نمی دارند. چه رسد به به وقتی که بخواهد پرواز کند. سرش را داده بالا، دهانش باز است، چشمهایش هم بسته است. ریشش را هم نزده، ته ریش دارد.
دیدم از این دخترکان لوند پر غمزه چیزی در نمی آید گفتم شاید یک فرشته نخراشیده با ته ریش تیغش بیشتر ببرد. باید دید!
