๑
یازدهم
فروزنده خانوم ، بنده خدمت شما عرض کردم که. ..بنده دارم با دختر شما زندگی می کنم. یک کمی بالا پایین دارد مثل همه زندگی ها. اما بد نیست. من هم تلاشم را می کنم.انشاله تا چند سال دیگه وضعمان خوبتر از این می شود که هست. من الکی حرف نمی زنم.
ای آقا. بیخودی شلوغش نکن. بیخود هم واسه من لفظ قلم حرف نزن. دیگه ما که می دونیم تو از کجا اومدی. اصلا دختر من از اول لقمه دهن تو نبود. منتها چشم سفیدی کرد حرف منو گوش نکرد. حالا تازه سرش خورده به سنگ آدم شده. من مادرم. بچمو که از سر راه نیاوردم.
ببینین خانوم. این حرف شما اصلا درست نیست. سر کی به سنگ خورده. من براتون توضیح می دم الان
برو ، برو رد کارت تا اون روی سگ من بالا نیومده. ما کجا ، تو کجا. ناسلامتی ما بزرگ شده شمروونیم. طلاق دخترمو بده خودم همین فردا براش یک شوهر حسابی پیدا می کنم.
