دلم خانه می خواهد. گرم ، شاد،شلوغ
برم برای خودم روی مبل دراز بکشم. لبخند بزنم. تلویزون نگاه کنم. چیزی بخورم و آدمها دور و برم بیایند و بروند
یکی شلوغ کند. یکی داد بزند. یکی بلند بخندد
من هم تماشایشان کنم. گاهی هم چیزکی بگویم. یا زیر لب غرغری بکنم. یا حتی گاهی عصبانی بشوم. با هم غذا بخوریم. صدای قاشق و چنگال بیاید. یکی میز را کثیف کند. یکی دیگر بگوید دوست ندارم بخورم. یکی دیگر بلند بخندد
من هم غذایم را بخورم. سر میز. با بقیه. زیر چشمی نگاهشان کنم. گاهی هم چشم غره ای بروم.
بعد هم کفش و کلاه کنیم با هم برویم بیرون. خرید کنیم. چیزی بخوریم. بگیم. بخندیم. یکی دستشویی بخواهد. یکی آب. یکی هم بلند بخندد. من هم آب بگیرم برای یکی و غری هم بزنم به یکی دیگر.
دلم خانه می خواهد