اینها را من نمی نویسم. اینها دستنوشته آن بخش من است که یکی دو روز است از خواب ناز بیدار شده و هی زیر گوشم زمزمه می کند " تو نمی توانی. تو نمی توانی. نمی توانی" ....
نمی خواهم صدایش را بشنوم. خودم را می زنم به کری. به خواب. چشمهایم را می بندم. ندیده می گیرمش. اما همچنان زمزمه می کند. ..ن م ی ت و ا نی