هر انتخابی یک بهایی دارد. گاهی وقتها می شود بهایی هم نپرداخت!
یعنی به هر حال بها پرداخته می شود اما توسط کس دیگری. آدمهای مثلا زرنگ شرایط را طوری درست می کنند که دیگری وادار به انتخاب شود و بهایش را هم بپردازد.
اما خوب به ما گفته اند که چوب خدا صدا ندارد یا از هر دست که بدهی از همان هم می گیری. گاهی وقتها آدم شک می کند به واقعی بودن این حرفها از بس که مثلا آدم مثلا زرنگها زندگی را آنطور که می خواهند می برند جلو و ظاهرا شانس هم یارشان است.
اما باز هم ته دلمان می دانیم که که این مثلا آدم مثلا زرنگ اولا یک روزی متوجه می شود که دیگر خیلی دیر شده و بالاخره حتی اگر دیر و زود داشته باشد سوخت و سوز ندارد و بهایی که بقیه پرداخت کرده اند را یکجا باید پس بدهد.
این وسط فقط می ماند سالهای از دست رفته. با اینها چه باید کرد؟ فکر کنم باز هم شکر خدا که حداقل قاطی بنده های خوبش هستی نه جزو گروهی که عارت بیاید آدم خطابشان کند. حداقل شب که سرمان را می گذاریم روی بالش خیالمان راحت است که حق کسی را نخورده ایم. هر کاری که ازدستمان برآمده برای بقیه کرده ایم. مظلوم هم بوده ایم. حداقل وجدانمان راحت است.
