๑
امروز خوشحالم. با اینکه هوا ابری است و اثری از خورشید نیست. با اینکه هنوز کلید خانه ام را تحویل نگرفته ام. با اینکه کلی کار عقب افتاده هست و کلی کارهایی که باید در این یکی دو ماهه تمامشان کنم. اما توی دلم کسی دارد آواز می خواند. حتی گاهی هم با آوازش می رقصد.
شاید علتش بوی مایع تمیز کننده ای باشد که دیشب لباسهایم را برایم شست یا ژاکت آبی مورد علاقه ام که امروز پوشیدمش یا کیف پول تازه ام که خیلی دوستش دارم. شاید هم مال نقاشی این دوستم باشد . با کسی هم قهر نیستم. نه با دنیا نه با ساکنانش. امروز ؛ روز من است و دارم از زندگی کردنش لذت می برم.
پیوست : دوستم ؛ دیروز تمام نقاشیهایت را نگاه کردم. خیلی دوستشان دارم . دنیایت ساده و رنگی است . دلم خواست که یکی اش را داشته باشم.
