نگاهم روی کاغذ است
چشمم بین خط ها می س ر د
نه بالا
نه پایین
هیچ نیست
سپید می بینم
سپید می خوانم
سیب زمینی ها را پوست می کنم
حلقه می کنم , نازک
رو به چراغ
نور می زند
هیچ نیست
سپید می بینم
سپید می خندم
هسته خرما را توی بشقاب می گذارم
نمی بینمش
گلها کنار می روند
هیچ نیست
سپید می بینم
سپید می فهمم
می نشینم
دراز می کشم
رها می شوم
هیچ نیست
هیچ نمی بینم
سپید می شوم
سپید
.
.