همکارم پاي تلفن ريسه مي رود " آره حالا واسه کيک زردمون دنبال شمع مي گرديم , قراره جشن بگيريم , اونم چه جشني" , اس ام اس رسيده که "در سال پيامبر اعظم و در دشت لاله گون ايران , فتح الفتوح قله غرور (دانش هسته اي) مبارک باد." جانم مشروعيت هست , براي نشان دادن قدرت اينهمه کلمه هاي قلمبه چرا استفاده می شود؟ جشن با کلماتي که توي دهن راحت نمي چرخد , فتح الفتوح , آدم را ياد حضرت علي و خيبر و اين چيزها مي اندازد. گرچه ادعايشان هم کم از اين نيست.
مردم بنده خدا را بگو که برايشان موج اول و دوم ميايد, هوار مي شود روي سرشان , منتها هنوز هم نفس مي کشند , خدا مي داند موج چندم غرقشان مي کند.
امروز هوا خنک تر شده , اين همه اتفاق بيفتد و خبر خوش از دوست برسد و هوا هم گرم باشد. آدم قاطي مي کند بالاخره. ماشين هايي که تيپ تا تيپ کنار خيابان پارک شده اند يا آنها که توي ترافيک معطل مانده اند يادت مي اندازد که يک نفر دو نفر نيست. بحث سر هفتاد ميليون آدم است و اين يعني خيلي. يک جوري اطمينان خاطر مي دهد به آدم که نمي شود به اين راحتي همه چيز از بين برود. جمعيت زياد است. تازه عظمت را درک مي کني و مي فهمي مصلحت انديشي براي اين همه کار ساده اي نيست , کار هر کسي هم نيست , کار هر بز نيست خرمن کوفتن , ياد زحمت هاي کسی بيفتي که اين هفت هشت سال گذشته براي تاسيس و تثبيت توسعه پايدار چقدر از خودش مايه گذاشته و تلاش کرده و حالا يکی که فکر مي کند خرمن کوفتن بلد است تو سه دقيقه تصميم مي گيرد که اين ها چرند است , توسعه پايدار به چه درد مي خورد و همه چيز تمام مي شود. البته حق هم دارد , جايی که همه چيز ناپايدار است توسعه چرا بايد پايدار باشد ؟ اصلا جايی که قرار نيست توسعه پيدا کند پايدار و ناپايداراش چيست !
هواي خنکي از پنجره مي آيد تو , آسمان هم نيمه ابري است , با دوست خوش صحبتي هم حرف زده اي و حسابي سرحال آمده اي , اما خوب اين سه و نيم درصد و خبر خوش و شمع جشن و قله غرور و بز و خرمن کوفتن و توسعه پايدار و چه و چه که از ياد آدم نمي رود. اميدت به همين است فقط , که هفتاد ميليون جمعيت کمي نيست , مگر مي شود به اين سرعت همه چيز خراب شود؟ نمي شود ديگر, حتما نمي شود. انشاله که گربه است.
