امروز تو صفحه حوادث روزنامه يه چيزي نوشته بود که از خندو روده بر شدم البته بعدش گريه ام گرفت از اينهمه حماقت !
داستان اين طوريه که يه خانم معلمي مي ره کلانتري و شکايت مي کنه که نامزدشو دزديدن و مجروحش کردن و الان تو بيمارستان بستريه ولي اون سرگرده که اين خبرو بهش داده نمي گه کدوم بيمارستان . خلاصه مي پرسن که نامزدت کي بوده و اين حرفها مي گه بعله ما 5 ساله نامزديم البته تلفني! يعني خواهر يکي از شاگرداش 5 سال پيش به اين خانومه گفته که يه فاميل دارن دنبال زن مي گرده و اله و بله و اين خانومه هم تلفني باهاش صحبت مي کنه و نامزد مي شن... تو اين 5 سال هم همديگه رو نديدن چون يارو همش تو سفره و دکتر هم هست ...تو اين مدت هم 5-6 ميليون از اين خانومه براي کاراي مختلف مي گيره البته با واسطه که همون معرفه هست ...تا اينکه چند روز پيش به زنه زنگ مي زنن که ما نامزدتو دزديديم و اين حرفها بعد يارو زنگ مي زنه که من تو بيمارستان بستريم و يه پرستار مي فرستم تو 5 ميليون بهش بده براي خرج بيمارستان ...خانم هم مي گه چشم و پول رو مي ده ...بعد يه سرگردي زنگ مي زنه خونشون و اين هر چي مي پرسه که نامزدم تو کدم بيمارستانه بهش نمي گه و اينم مياد دنبال نامزد گمشده ..خلاصه تلفن يارو رو کنترل مي کنن و ردشو مي گيرن و ميرن در خونه يارو ..در حين ارتکاب جرم! دستگيرش مي کنن و نامزد کسي نبوده بجز همون خانم واسطه...يعني 5 سال يه زني يه زن ديگه رو گذاشته سر کار ...10 ميليون هم ازش پول گرفته ...اون احمق هم نفهميده اين زنه.....
تعجب داره که يعني آدم اينهمه احمق هم پيدا مي شه؟ نمي دونم يا وضع شوهر خيلي خرابه که اين زنه حاضره تلفني نامزد کنه يا اينکه مردم خيلي خنگ شدن .... نمي دونم اين به بچه ها سر کلاس چي ياد مي داده...بدبخت شاگردا ... آخه تو اين دوره زمونه که طرفو مي بيني و مي شناسي سرت کلاه مي ذارن نديده و نشناخته چه جوري به مردم اطمينان مي کنن اونم اين طوري.... خلاصه حماقت هم حدي داره. حالا باز جای شکرش باقيه که رفته کلانتری وگرنه که يارو بازم می چاپيدش ...اون نامزده رو هم که گرفتن گفته من ديدم اين خيلی ساده لوح و خنگه ديدم خوب موقعيتيه که سرشو شيره بمالم .... به نظر شما چی باعث مي شه که آدمها يهو اينظوری خنگ بشن؟
--------
