حتما همتون سرنوشت ماه پيشوني رو شنيدين ..... لابد خيلي هاتون هم مثل من بلاگش رو تا حالا نخونده بودين و بعد از اين اتفاق رفتين خوندين ... خيلي هاتون هم براش پيغام گذاشتين ... اظهار تاسف کردين که چرا تو زمان حياتش نرفتين اونجا ... اگه باهاش نزديک بودين احساس گناه و پشيموني که چرا دوست خوبي نبودين و اگه دورين اين احساس بد که چرا نشناختينش .... به هر حال قرار همينه ... نوبت همه مي رسه ..خيالتون تخت ... منتها مشکلش اينه که بعضي وقتها بي خبر مياد ... همه منتظر يه نشونه هستن .. پيري ..مريضي ...ولي وقتي سر زده واسه يه کسي که با معيار ما سالمه و جونه اتفاق ميفته همه دچار شک (با ضمه) مي شن... اونم يکي بوده مثل ما ... با هزارتا رويا و آرزو ..کارهاي نکرده ... احساس خوب و بد زندگي گذشته ... احتمالا خودشم فکر نمي کرده که امسال نمي ره مدرسه ... اين اتفاق واسه هر کدوم ما مي تونه بيفته ... در مورد اون کسي که اتفاق واسش ميفته نميشه حرف زد چون از بعدش خبر نداريم ولي در مورد اونهايي که مي مونن و احساسات گوناگونشون مي شه حرف زد.... اگه نظرهايي که واسش نوشتن رو بخونين , بعضي هاش خيلي قشنگ و لطيف و عميقه ...اين خيلي خوبه که ما هنوز عواطف انسانيمون حفظ کرديم ولي مسئله اينجاس که اين عواطف چقدر موندگارن ... ما که از اين اتفاق دچار شک شديم و يه کمي به فکر فرو رفتيم هفته ديگه هم همينطوريم؟ ...يا اينکه مثل خيلي هاي ديگه يه هفته بعد از اين احساسات رقيق واسه صد تومان لنگ و پاچه همو جر مي ديم؟ يا اينکه هر کاري از دستمون بر بياد واسه پيشرفت خودمون مي کنيم حتي اگه لازم باشه بقيه رو از هستي ساقط کنيم ...يه مثالي که مي شه زد اونهايي هستن که مثلا پدر يا مادرشون مي ميرن بعد تو مراسم هفت سر ارثيه مثل سگ و گربه ميفتن به جون هم ... نمي خوام درس اخلاق بدم فقط مي خوام بگم اين حستون رو هميشه حفظ کنين ....هر وقت خواستين کاري بکنين يا حرفي بزنين يه لحظه فکر کنين اگه يه اتفاقي واسه طرفتون بيفته اين حرف يا عملتون براتون تبديل به يک عذاب وجدان نشه ... و به اين فکر کنين اگه اتفاقي واسه خودتون بيفته نفرين مردم پشت سرتون نباشه ....
--------