๑
برای خيلي چيزا برنامه ريزي کرده بودم
براي نظافت اتاقم
براي تماس با دوستام
براي تعطيلات آخر هفته
براي غذا خوردن
براي دوخت و دوز
براي دلشوره
براي عصبانيت
براي التهاب معده
ورم روده
سوء هاضمه .....
آخ ! حالا بايد همه چيزو به هفته ديگه موکول کنم
نمي دونم چرا اينفدر داغونم
نمي دونم چرا دارم تموم مي شم
تموم شدنم مثل شروع يک راه با پاي برهنس
مثل يک کاغذ موچالم
انگار يه خاطرم , تو خاموش ترين قسمت يک ذهن
مثل هميشه نيستم
هميشه نقش يه بچه دزد کثيف بازي مي کنم
حالا , دلم براي خودم تنگ شده
دلم براي خودم ترکيد
تنها شد , زرد شد , خيس شد
ببخشيد دستشوئي کجاس ؟
حرفهاي خوردني (مهان عشرتي)
--------
