پنجشنبه صبح تو شرکت داشتم کارامو می کردم . بچه ها داشتن حرف می زدن منهم همونجور که داشتم گوش می کردم نامه ها و اين چيزا رو بايگاني مي کردم که رو ميز خلوت بشه. ..همينجوري تند تند زونکن ها رو از کتابخونه درمي اوردم که يهواحساس کردم يه چيز تپلي رو انگشتمه ...يه جيغ , يه پرش ...بعله يه عدد سوسک پردار گنده ... خلاصه يه جوانمردي پيداش شد و کشتش..من نمي دونم چرا هر چي سوسک تو اين دفتر مياد يه جورايي به من برخورد مي کنه. اين دفتر ما خيلي مزخرفه ...روز اولي که منو فرستادن تو اين دفتر خيلي خورد تو ذوقم ..البته طبيعيه ..مجسم کنيد يه آپارتمان که ديوارها و در و پرده هاش سبزه ..نه سبز خوشنرگ ها ..سبز لجني ..همه صندلي ها چرم سبز بدرنگ ..همه پرده ها کشيده بود .. همه جا کثيف ... آقاي رئيس هم که يه نمونه کامل خانم هاويشام . فقط کيک و لباس عروسي نداره ... يه اتاق بزرگ با يه ميز نهارخوري 12 نفره (البته با روميزي و صندلي سبز) با پرده هايي که هميشه کشيده است ...يه ميليون کتاب و ورق کاغذ و نقشه و ... که همش يا رو ميز ريخته يا رو زمين ..کتابخونه هايي که کتاباش تا روي زمين امتداد پيدا کرده با چراغهايي که ارتفاعشون تا روي ميز در حد چند سانته و آدم فکر مي کنه قراره بازجويي بشه ... يه صندلي بزرگ که يه چيزي توش نشسته و اگه بري جلو مي بيني رئيسه ! هيچ وقت تو اتاقش نور نيست و آدم هميشه شک مي کنه کسي تو اتاق هست يا نه ...
خلاصه اينکه اصلا جاي دلچسبي نيست خصوصا که علاوه بر همه اينها سوسک هم داره ... اينهمه شرکت تو اين ساختمونه کسي سمپاشي نمي کنه والبته اگر هم کسي بکنه طبقه پاييني ماست و اونوقت هر چي سوسک تو طبقه اوناس صاف مياد بالا!
آدم يه دستشوئي مي خواد بره با اعمال شاقه است ...هميشه قبلش مراسم بازبيني هست که يه وقت مشکلي اون تو پيش نياد ..خدا رو شکر تا الان هم يه دفه بيشتر غافلگير نشدم ... فقط مجسم کنين که يهو متوجه مي شين دو تا سوسک دارن از تو چاه توالت ميان بالا ..تنها کاري که مي تونين بکنين اينه که با يه دست شلنگ آب رو بگيرين روشون که نيان بالا با اون يکي دست هم با بدبختي شلوارتونو بکشين بالا و همه هيکلتون رو هم خيس کنين ... من نمي فهمم اينها چه جوري دارن اينجا کار مي کنن ... به نظر شما اين خيلي تقاضاي زياديه که آدم بخواد يه جاي تر تميز کار کنه .... حالا باز حال و روز اتاقهاي ما بهتره ... انقدر که من غر زدم و سيخ زدم يه کمي بهتر شده ولي خوب خانه از پاي بست ويران است ...البته قراره که همه دفترها متقل بشن تو يه ساختمون ...حالا تا اون ساختمونه تموم بشه و حاضر بشه احتمالا من از اينجا رفتم ...خلاصه اينکه من اصلا از محيط کارم خوشم نمياد
--------
