๑
ما چند تا دوستاي قد و نيم قد دنبال چيزهاي عجيب دنيا مي گرديم
ما اول احتياج به اتوبوس داريم با يه کم تنقلات
توجه توجه ... آيين نامه سفر عجايب
سر جاي بهتر , کار کمتر , دعوا بي دعوا
خوراکيها تقسيم
وسايل گرم مشترک
زبون درازي و دهن کجي با گريه ممنوع
اينطرف و اونطرف رفتن غدغن
حالا لباس سفيد ها اول , لباس سياها دوم
من مخالفم
من خوراکيمو به کسي نمي دم
لباس گرمم مال خودم
من تنقلات ندارم
يکي بود يکي نبود , يه صبح بود با يه شب
صبحه با شب لج بود , هر چي شب و روز ميومد و مي رفت , صبحه با شبه کنار نميامد , آخر سر صبحه تنهاي تنها شد
ديگه هيچ وقت شب نيومد
صبحه آنقدر گريه کرد تا سرخ شد و غروب اومد حالا توي غروب دل صبحه اونقدر مي گيره که تاريک مي شه
اما شب ديگه نيومد
پايان قصه
(مهان عشرتي)
--------
