امروز تا حالاش كه روز خوبي بوده ...فكر كنم تا شب هم خوب باشه ... شما هيچ وقت نمي دونين شايد يه تلفن كوچيك كه به يه نفر مي زنين چقدر مي تونه تو روزش اثر داشته باشه ....ممكنه سارا ندونه كه من واقعا چقدر از تلفني كه لمروز بهم زد خوشحال شدم ... اين ارتباط با آدمها قشنگترين قسمت زندگي آدمه ...حتي اگر روابط خوبي هم نباشه ...همينكه حس كني طرفت جانداره و مي تونه خارج از يه چهارچوب و اصول و برنامه عكس العمل نشون بده خيلي خوبه .... مي دونين اينو كي فهميدم ؟ ...وقتي چند سال پيش واسه تنوع يه مدتي اسب سواري ميكردم ...اونجا تازه فهميدم كه ارتباط بين دو تا موجود جاندار يعني چي ... خيلي از ورزشها هستن كه شيرينن ولي آدم بيشتر وقتها با يه وسيله سروكار داره ...يه مهارتي كسب مي كنه ...يعني اگه يه سري اصول رو رعايت كني موفق ميشي ...البته سواري هم همينجور هست منتها اولين اصل اينه كه بتوني با اسبت رابطه برقرار كني ...هر چقدر هم كه مهارت داشته باشي اگه اسبه دوستت نداشته باشه نمي توني ازش سواري بگيري ...خيلي خوب هم ميفهمه تو چه احساسي بهش داري ...دوسش داري ؟ ازش ميترسي يا ميخواهي اذيتش كني .... تو روابط آدمها هم يه اصولي وجود داره .... بيشتر وقتها هم اين اصول جواب ميده ولي اگر اون رابطه حسي نباشه (حالا مثبت و منفي اش رو كار ندارم) يه چيزي اون وسط خاليه .... حالا آدم بايد هنرمند باشه تا بتونه اون حس رو تو روابطش بوجود بياره ....لزوم نداره كه ارتباط آدم با همه اطرافيانش يه جور باشه يا مثلا با همه صميميت داشته باشه .... فكر مي كنم مهمترين چيز (صرفنظر از اينكه رابطه در چه سطحي باشه) وجود احساس اطمينان خاطره ... اينكه وقتي با طرف ارتباط داري احساسا آرامش بكني .... حالا خيلي مهم نيست كه طرفت يه دوست قديميه ، يه همكلاسه ، همكاره ، يكيه كه دوسش داري ، يا حتي يه دوست اينترنتيه ....مهم اينه كه وقتي باهاش تماس برقرار مي كني ، در سطح رابطه اي كه داري ، يه احساس امنيت و اطمينان داشته باشي ... چه اشكالي داره اگر بدون هيچ دليل خاصي يه كار خيلي كوچولو براي يكي بكنيم ...يه كمكي كه شايد اصلا هم بزرگ و مهم نباشه ولي خوب ممكنه به آدم احساس خوبي بده .... چه اشكالي داره يه جمله كوچيك مهربانانه بهشون بگيم ... يا حتي يه احوالپرسي ساده ...يا يه تعريف كوچولو مثلا از موهايي كه قشنگ شده ... اصلا كار سختي نيست ...وقتي هم نميگيره ...لازم هم نيست آدم از خودش مايه بذاره (البته منظورم چاپلوسي نيست ها) ....منتها مشكل اينه كه ما همش ميخواهيم قدم هاي بزرگ برداريم ....كارهاي بزرگي بكنيم كه طرفمون يه جورايي مديون ما بشه .... انقدر نگاهمون به دور و اتفاق هاي بزرگه كه اصلا جلو چشممون رو نمي بينيم .... و انقدر غرق اين موضوع شديم كه يه جوري قدم برداريم كه به يه هدفي تو روابطمون برسيم كه اصلا از هم صحبتي با بقيه لذت نمي بريم ..تمام مدت در اين فكر هستيم كه چه جوري بهش بفهمونيم مثلا ما از اون قويتريم يا نشونش بديم ما چقدر خوبيم يا چقدر دوسش داريم ...يا همش حواسمون به اين باشه كه اين حرفو نزنيم چون بل ميگيره ..اين كارو نكنيم چون فكر مي كنه خبريه ... يا چه سياستي داشته باشيم كه پيروزي ما ل ما باشه ..... همه اينها انقدر ذهن ما رو مشغول مي كنه كه اون لذت رابطه رو درك نمي كنيم ...
--------