دنياي وارونه وارونه!
همه جاي دنيا برنامه زمانبندي واسه اينه که به اجرا خط بده , اصلا اسمش برنامه زمانبندي اجراست ولي اينجا ! اين اجرا هست که به برنامه زمانبندي خط ميده...گزارشي که هر ماه براي کارفرما رد ميشه در حقيقت از آخر به اول محاسبه ميشه ... يعني بر اساس اجرا برنامه سازي مي کنن!
قراره گزارش 25 ام هر ماه بسته بشه ...اون هفته آخر رو هم تخميني در نظر ميگيرن که گزارش اول دوم ماه بره پيش کارفرما...خوب اونچه مسلمه واسه بستن گزارش به اطلاعات نياز هست!
رئيس به خانم ش : خانم اين ماه ديگه 25 ام گزارش رو ببندين ...هر چي اطلاعات مي خواين هم کتبي به کارگاه نامه بزنين و بگين حداکثر تا 23 ام جواب بدن
خ ش : چشم ....نامه نوشته ميشه ...يه فکس به مسئول مربوطه تو کارگاه – آقاي ش- يه رونوشت به رئيس کارگاه
رئيس : خانم کارگاه هنوز اينترنت نداره ولي يه کافي نت مانندي هست قراره بچه ها اخر شب که از کارگاه ميرن خونه فايل ها رو بدن که براشون email کنن ...شما چک کن ببين فايل ها رسيده؟
چند روز بعد ....
آقاي ش از کارگاه : خانم شما اين ماه اطلاعات از کارگاه چيزي نمي خواهين؟
خ ش : من که نامه زدم گفتم چي ميخوام!!!! ...
آ ش : جدا؟!!!....نامه نرسيده ! (آخه نامه رو با چاپار فرستاده بودن تو راه گم شده!)
خ ش : خيله خوب مسئله اي نيست شما قلم کاغذ بيار من بگم يادداشت کن .....
رئيس : خانم فايل ها رسيده ؟
خ ش : نه چيزي نيومده ..
يه تماس بگير ببين چي کار دارن مي کنن؟!!!!
الو ؟1 قرار بود فايل ها رو بفرستين چي شد؟ (مهندس رفته فايل attach کنه)
فرستاديم ...
پس کو؟ (احتمالا تو راهه ...اخه اينجا فايل ها هم با چاپار ميان!)
دوباره ميفرستيم (دروغ که حناق نيست ...بگو نفرستاديم)
فايل ها رسيده ولي باز نميشه ...اينور ...اونور ...بي خيال فايل ها بشيم ...بگين همينجوري فکس کنن...
آقا اين اطلاعات رو واسه ما فکس کنين تا اين سيستمتون راه بيفته (خوب بالاخره آپولو هوا کردن دردسر داره!)
شرمنده ..کابل ها افتاده ... تلفن ها قطعه (مورچه خاک به سر کک به تنور يعني اين!)
اي بابا رئيس بزرگ (داود خان) خيلي اصرار دارن حتما تا 25 ام بسته بشه ها....
فردا ش
رئيس : خانم ش آقاي ش صبح زنگ زدن گفتن شما اطلاعاتي از کارگاه نمي خواهين با آقا داود که داره مياد تهران بفرستن بياره؟
خانم ش : @#^&*$#@!#^#@#$
خ ش : آقاي ش مگه من ديروز به شما نگفتم چي ميخوام؟
آ ش : هه هه هه ...ببخشيد ورقه رو گم کردم (حالا هي می گن فرار مغزها ...بابا پس اينا چين اينجا ...يکي نيست جمعشون کنه)
آقا داود از کارگاه راه ميفته ...يه پرواز به تهران ...چند ساعت مي گذره ..خبري از اطلاعات نيست ...خانم در به در به دنبال آقا داود ....
خ ش : بابا اين اقا داود کجاست ؟ فايل ها چي شد؟
منشي : هه هه هه ..ايشون اومدن دفتر ولي اطلاعات رو تو تاکسي فرودگاه جا گذاشتن !!! ( بي ادبانش : خر گوزيد و کرايه باطل شد!)
خ ش : پس من چه کار کنم؟
رئيس : اطلاعات رو آقاي فلان مياره ..منتها يکشنبه مياد تهران ...گزارش بايد شنبه حاضر باشه! حالا شما فعلا با چيزهايي که داري هر چي ميتوني ببند تا ببينيم چه کار بايد کرد...
اين دور باطل هر ماه به يه شکلي اجرا ميشه!
--------
