وقتي از تو مي خواهم که به من گوش فرا دهي
و تو شروع به پند دادن مي کني
کاري را نمي کني که از تو انتظار دارم
وقتي که از تو مي خواهم که به من گوش فرا دهي
و تو شروع به صحبت مي کني تا بگويي که چرا من نبايد چنين
احساسي داشته باشم
در حقيقت احساس مرا زير پا مي گذاري
و در عوض تو احساس مي کني که بايد براي مشکل من کاري بکني
منظور مرا نفهميده اي و بيگانه وار عمل کرده اي
گوش کن , آنچه از تو مي خواهم اين است که به من گوش کني
نه حرفي بزني , نه کاري بکني ...فقط گوش کني
نصيحت خيلي ارزان بدست مي آيد با چند ريال مي تواني
اندرزها و کلمات قصار بزرگان را در کتاب يا مجله بخواني
و من هم مي توانم چنين کنم , من ناتوان نيستم
شايد دلسرد و افسرده باشم , اما ناتوان نيستم
وقتي که تو براي من کاري مي کني که از خودم ساخته است و نياز دارم که خودم آنرا
انجام دهم , وحشت ناتواني را در من بر مي انگيزي
اما وقتي که به سادگي اين حقيقت را بپذيري که من چه احساسي دارم
بي آنکه برايت مهم باشد که اين احساس چقدر غير منطقي است
آنگاه از تلاش براي مجاب کردن تو دست بر مي دارم
سعي مي کنم دريابم که در پس اين احساس بي منطق چه نهفته است
وقتيکه اين نکته روشن شد پاسخ خود به خود بدست مي آيد و من نياز به نصيحت ندارم
احساسات غير منطقي وقتيکه درک کنيم در پس آنها چه نهفته است معنا پيدا مي کند
شايد بدين سبب باشد که گاهي دعا کردن براي افراد اثر بخش است
زيرا که خدا سخن نمي گويد و پند و اندرز نمي دهد
يا سعي نمي کند که مسائل را جور کند
فقط گوش مي کند و حق اقدام را براي تو محفوظ مي دارد
پس خواهش مي کنم که گوش باشي و فقط به حرفهايم گوش کني
اگر هم مي خواهي حرفي بزني فقط چند دقيقه تامل کن
تا نوبت به تو برسد
من هم به تو گوش مي کنم

ترجمه ب .بيرشک

--------