يه گپ دوستانه!

مامان : چرا صورتت اينجوري شده ؟ چرا کرم نمي زني ؟
من: آخه من عقب افتاده ام !!! (لازم به توضيح است که اين جمله به وفور از طرف مامان بنده استفاده ميشه...در تمام مواقعي که کارهاي ما بر خلاف ميلش است .از اينکه مثلا يه مهمون يه ساعته مياد و حوصله ندارم برم جلو يا قراره بريم خونه يکي که 80 ساله شه و نمي خوام برم يا اينکه يکي مياد خونمون با روي باز! استقبال نمي کنم و چه و چه و چه ... در تمام اين موارد "مردم بچه دارن ما هم بچه داريم" ..شما ها اصلا عقب افتاده اين , از مردم فرار ميکنين!)
مامان : اون که بله ...اگر نبودي که ديشب تو خواب اونقدر منو حرص نمي دادي! (باز هم در حاشيه : مامان ديشب خواب ديده که کلي مهمون داره و سرش شلوغه بعد به من گفته که تو کمک کن و اون – حالا يه غذايي- رو سرخ کن و من هم ورداشتم اونو با کاغذ دورش سرخ کردم ..حالا از صبح که پا شده دهن منو سرويس کرده که تو چرا هيچي بلد نيستي!!!1 هر چي ميگم مامان به خدا اون که تو ديدي خواب بود ميگه خوب باشه ! هيچی ديگه علاوه بر اينکه تو عالم بيداري همه چي بايد perfect باشه و کوچيکترين اشتباهي سر نزنه بايد مواظب خواب بقيه هم باشم که يه وقت تو خواب خرابکاري نکنم.... حالا اينکه من چه غلطي دارم تو خواب بقيه مي کنم رو از کجا بايد بفهمم خدا داند...خلاصه که گير افتاديم) ..

--------