تهران گردي هم واسه خودش عالمي داره! ... خيلي دوست دارم تمام سوراخ سنبه ها و کوچه هاي فرعي رو بلد باشم ...يه کيفي به آدم ميده وقتي از کوچه پس کوچه ميره ...يه جور احساس زرنگي به آدم دست مي ده!
يه محلهايي که مسيرمه و زياد اونجا ها ميرم رو خوب بلدم ... با اين وضعيت ترافيکي که تهران داره آدم اگه اين راهها رو بلد نباشه هيچي ...البته بعضي وقتها هم هست که هيچ راهي افاقه نمي کنه ...ديگه وقتي خيابوني که خونمون توشه تا تهش ترافيکه بايد انقدر وايسم تا برسم در خونه !
يکي از چيزايي که خيلي دلم ميخواد اينه يه روز يه ديدار با عزيزاني که وضعيت ترافيک رو ساماندهي! مي کنن داشته باشم ! ...خيلي دلم مي خواد بدونم اينکه يه کوچه رو بن بست مي کنن يا يه طرفه يا ورود ممنوع بر چه اساسيه ؟ فاکتوري در نظر ميگرن يا بستگي به شام ديشبشون داره که چي خوردن , چون بعضي وقتها يه کارايي مي کنن که آدم مي مونه از کجا اينا به ذهنشون رسيده ...مثل همين که 3 تا کوچه بالاتر ما رو بن بست کردن اونوقت همه ماشين هاي اون کوچه ميان تو خيابون ما بعدش هم خيابون تا تهش مي بنده...خوب البته درسته که تعداد ماشين ها خيلي زياده ولي با همين قدر راه و ماشيني که ما داريم ميشه يه کمي هم بهتر زندگي کرد!
هيچ دقت کردين که ميشه شخصيت آدمها رو از رو رانندگيشون حدس زد ...به نظر من بيشخصيت ترينشون اونايي هستن که وقتي راه جلوشون بازه سلانه سلانه ميرن ... در هر حال هر وقت يه مسير دور رو ميرم دعا به جون کرباسچي مي کنم که اگه اين چهارتا بزرگراه رو هم واسه ما درست نکرده بود اونوقت چه محشري بود اينجا ...
--------
