من تا حالا کوه نرفتم ..يعني نرفته بودم تا ديروز ...کلا زياد اهل ورزش و اين حرفها نيستم ...اگر هم يه فعاليتي مي کنم بيشتر به خاطر اينه که با بچه ها باشم ....يعني اگه به حال خودم باشم زياد به خودم زحمت نمي دم...ديروز بعد از سالها رفتم کوه...جاي شما خالي , البته دهنم سرويس شد ...اولش خوب بود يه کمي پياده روي تا برسيم به تله کابين ...بعدش هم يه راست ايستگاه 5 ...اونجا هم يه صبحونه و يه 1 ساعتي هم پياده روي ...بعدش رفتيم ايستگاه هفت ...اونوقت ماجرا از اينجا شروع شد...اون بالا که رسيديم ملت همه داشتن اسکي مي کردن ...بعد همراههاي من يه کوهي رو اون دور نشون دادن که ارتفاعش از همه کوههاي اون دور و بر بيشتر بود و گفتن بايد بريم اون بالا ...ما راه افتاديم ...از يه طرف چون همه جا برف بود ديگه دره هاي تو مسير پر بودن و نمي خواست که بالا و پايين بريم از اون طرف يه جاهايي پامونو که مي ذاشتيم مي رفتيم پايين ...خلاصه از تو برفها رفتيم و رسيديم به خشکي! خود اون کوهه همش خورده سنگ بود..راه رفتن رو سنگهايي که هي سر مي خورن هم زياد راحت نيست ...با جون کندن رسيدم اون بالا ...حالم بد شده بود , تا رسيدم همونجا ولو شدم , انقدر خسته شده بودم که به روي خودم نمياوردم اين سنگها داره مي ره تو تنم فرو...اون بالا ولي يه جوري بود ... هنوز برف بود يه جاهايي هم خاک بود فقط – احتمالا يه ماه ديگه اونجا خيلي قشنگ مي شه – بعد روبرو فقط دره بود ...يعني دره و تپه تا اون دورا ...اون دور دور از وسط کوهها دماوند پيدا بود ... بعد اونطرف ترش پر ابر بود معلوم بود که داره اونجا بارون مياد ... يه نيم ساعتي اون بالا نشستيم , موقع برگشتن من زودتر اومدم پايين ... يه قسمت مسير رو اشتباهي اومدم , وسطهاي دره در اومدم وجلوم جز برف چيزي نبود... يهو ترسيدم ...همش فکر مي کردم اگه پامو بزارم رو برفها ميرم پايين. .. يه کمي وايسادم يه نفر ديگه اومد رد شد ...بعد يه جوري که تومسير ديد اون باشم راه افتادم , يعني اينطوري فکر کردم که يه جوري برم که اگه گير افتادم يارو منو ببينه ...يه خورده رفتم جلو تا رسيدم به يه خشکي ديگه ...بعد وايسادم تا همراه هام بيان... اونوقت ديدم اگه بخواهيم بريم تا سر تپه هم مسير خيلي طولانيه هم بايد تو برف سربالايي بريم ...اين بود که فکر کرديم اگه سرازيري بريم طرف هتل و بعد با تلسيژ برگرديم بالا خيلي بهتره... راه افتاديم ...يعني راه که چه عرض کنم..مي دويديم که تو برفها نريم فرو .. يه جاهايي سفت و خوب بود ولي بعضي جاها هم نه .. من البته زياد نرفتم پايين ولي يکي از بچه ها چند دفعه تا بالاي زانو رفت تو برف ... خلاصه هيجانش زياد بود ... ديگه بعدش هم برگشتيم بالا و دوباره سوار تله کابين شديم تا پايين ...رويهم رفته تجربه جالبي بود .. ديروز البته چون خسته شده بودم زياد لذت نبردم ولي الان که در موردش فکر مي کنم مي بينم که خوش گذشت
--------
