تار زندگي من با پود روياهام در هم تنيده
از وقتي يادم مياد خيالبافي مي کردم
تو خيالهام
يکي ديگه بودم , يه دختر خوب خوشگل همه چي تموم!
خنده ام ميگيره
تو روياها بيشتر وقتها موهام قرمز بود
تو رويا , هميشه يه موقعيتي بود که من خودمو به رخ مي کشيدم
مثل غلبه به يه بيماري سخت
يا مثلا تمام احساساتمو خرج مي کردم
يه شاهزاده با اسب سفيد!
يکي از زمانهاي مورد علاقه ام
فاصله بين رفتن تو تخت تا خوابيدن بود
که تو خيالهام گم مي شدم
الان
دلم مي خواهد سرمو که رو بالش مي گذارم
زود خوابم ببره
آخر نمی دانم در رويا دنبال چه بگردم!
هميشه دوست داشتم يک راز داشته باشم
سرشار از هيجانم مي کرد
حالا که راز دارم
- البته خيلي هم راز نيست-
بعضي وقتها
زير سنگيني بارش شونه هام درد مي گيره
خوب نيست آدم تو روياها غرق بشه
اما اونجوري راحت تره
واسه آدمهايي مثل من
دلم گرفته
يا شايد هم تنگ شده
براي روياهام
براي بي خيالي بچگي
يا براي موهاي قرمز!
--------
