سلام
ممنون به خاطر نامه ات ...خوشحالم کرد ..خط آخر برایم نوشته بودی "اگر موضوعی هست که می خواهی در موردش صحبت کنی بگو , و اگرهم در گیریهای داخلی است , نگران نباش , می گذرد "
به قول خودت , برای ما , دورشدن لازم است , به عنوان تجربه , نه هدف
الان اصلا نمی دانم مشکلم کدام است , فشار داخلی , فشار خارجی , مسخره است اما بدجوری تو ذوق خودم خورده ام!
اون مریمی که تو ذهن داشتم با چیزی که الان می بینم خیلی فاصله داره , از خودم , اینجور ترسو و وحشت زده خوشم نمیاد ...فکر نکن اتفاق مهمی افتاده , دردم از همین است , مشکل من همین مسائل پیش پا افتاده روزمره است , همون بحث های کلیشه ای , مشکلات یک دختر سنتی که می خواد مدرن باشه , مشکل ارتباط با بقیه , مشکل توجیه دوستی که به ازدواج ختم نمی شه , مشکل نداشتن استقلال تو روابط , هر چی بیشتر فکر می کنم می بینم تنها مشکل من ارتباط با آدمهاست!
بهم نخند , من از توجیه روابطم گریزانم , نمی توانم بایستم و بگویم به این دلایل دلم می خواهد با این آدمها رفت و آمد کنم , نمی توانم بگویم خوشم نمیاید خواستگارها , دراز و کوتاه , مهمان خانه ما شوند , خوشم نمیاید بنشینم و به خواستگار توضیح بدهم که کی می خواهم بچه دار شوم!
اینها را که می خواهم بگویم , هنوز دهن باز نکرده , بغض می ترکد و کلماتم شبیه جیغ می شوند! کنترلم از دست خارج شده است!
می دانی , چند وقتی است که بدجوری درگیر حرفهای خاله زنکی شده ام , افق دیدم کوتاه شده , به اندازه تا آخر هفته!
خوب می دانم که با این روش , آرام آرام , زندگیم را به گه می کشم , چه کنم یادم نداده اند که بایستم و حرفم را بزنم.
پویا می گوید – راست هم می گوید – "همه اش تقصیر خودت است ,محکم بایست , بگو همینم که هستم , هیچ کس هم نمیمیرد " اما من محافظه کار , به آدمهای از ترس فلج شده می مانم!
اینجا هم که ماتمکده شده , این که نوشتن نیست , ذکر مصیبت است , به قول دوستی بعضی وقتها , آدمها به یک محرک خارجی قوی احتیاج دارند تا از جایشان تکان بخورند , مثلا یک مصیبت , اینکه به فکر رفتن افتاده ام , برای تجربه کردن , دليلش همین است , فکر کردم شاید هوار یک دنیای جدید روی سرم , مرا از خواب بیدار کند .
قربانت
مریم
پ . ن : اینها را که نوشتم انگار که سبکتر شده ام , می شد جواب خصوصی هم داد , خودت بهتر می دانی که خیلی ها اینجا آدم را می شناسند , اما اشکالی ندارد , اینجوری کم کم یاد می گیرم که حرفهایم را بزنم . یهو هوس کردم یک کاغذ بردارم و شروع کنم به نوشتن تمام چیزهایی که در زندگی می خواهم ...برای شروع به نظرم خوب باشد
--------
