روزنامه را باز مي کنم
ورق به ورق ,
مي خوانم
مردي سر زنش را بريد
زني , براي شوهرش , آدمکش اجير کرد
دختري , بر خودش کبريت کشيد
پسري مادرش را خفه کرد!
مردي تجاوز کرد , به دختري
مال خودش يا همسايه اش !
ورق مي زنم
زني را کشتند , به جرم عکاسي !
قاتلي نبود
ديه اش را مي دهند
يکي را بردند , به جرم کلمات
منطق نبود
ماندگار شد
زني آمد , با مجلسي
"مردها نکشند , مردها تعدي نکنند
زنها نميرند , مردها زنها را بگيرند ! "
شرمم باد
ورق مي زنم
شهر شلوغ است ,
در راه مانده اند
همه واداده اند ,
صف اتوبوس دراز , تاکسي گران
مترو براي سوزن هم جا ندارد
يکي آمد آباد کند
"وام ازدواج مي دهند , مراجعه کنند به
معاونت پيوند هاي آسماني "
شوهرمان مي دهند به شلوغي خيابانها
شرممان باد!
ورق مي زنم
اختلاس ,
کوچک يا بزرگ ؟ فرقي نمي کند.
کلاهبرداري ؟
 از زائران مکه و سوريه ؟
زائران کربلا؟ رها شده روي مين ها؟
از شوهر , با مهريه ؟
از زن , با زور و تهديد ؟
ورق مي زنم
عصر تکنولوژي , دهکده جهاني
فاصله ها از ميان رفته اند ؟
جهان وطن شده ايم ؟
پرده مي آويزند
نبينيم , نشنويم , نخوانيم , بميريم
توري مي زنند
نگرديم , نجوييم
بساطمان را بر چينند؟
شرممان باد
ديگر ورقي نمانده
چه مي شود اگر همه با هم بميريم؟
مرده حرف نمي زند , عکس نمي گيرد
نمي دزدد , نمي کشد , تجاوز نمي کند
پول نمي خواهد , قدرت نمي داند
ساکت است , آرام , نمی جنبد
پشت سرش هم مي توان حرف زد
تا آخر دنيا

 


--------