๑
من , از عشق تو , لبريز
لب پنجره نشستم
رويم به آسمان
آفتاب مرا گرم کرد
درونم را تو گرم کرده بودی
ذره ذره
آب شدم
از ناودان
چکيدم
روزها گذشته
سبز شده ام
عشق تو , بارورم کرده
دانه داده ام
منتظرم
تا دخترک خردسال پشت پنجره
بزرگ تر شود
پنجره را باز کند
دانه هايم را بچيند
دلم مي خواهد
دخترک , مثل من
سرشار شود
از عشق تو
--------
