اين چند وقته بيشتر پستهام مربوط به آدمها و روابط بوده , خسته شدين؟
خسته کننده هست اما انقدر از فهميدن ارزش روابط خوشحالم که دلم مي خواد باز هم در موردش صحبت کنم. دور و برم پر از رابطه هاي ناتموم و تيکه پاره و رها شده است . مهم نيست چه نوع رابطه ايه مهم اينه که بايد رو روابط کار بشه . روي هر چيزي که به آدمهاي اطراف يا اصلا به کل آدمها مربوط مي شه وقت بذاريم . اگه قراره مون اينه که رشد کنيم و بزرگ بشيم و انسان باشيم يکي از راههاش توجه به آدمهاست. مي دونم که اين حرفها را زياد شنيدين اما شنيدني که منجر به درک بشه خيلي ارزشمندتر از شنيدن خشک و خاليه. علي وبلاگشو بسته , حالا به هر دليلي – که توضيح مفصل هم داده – نمي خواد ديگه اينجا بنويسه. علي مسيري که براي زندگيش انتخاب کرده از وسط آدمها مي گذره. اصلا مسئله اين نيست که علي چقدر می تونه تغيير ايجاد کنه, يا اينکه چقدر حرف مي زنه و چقدر عمل مي کنه. به نظر من , مهم اينه که علي به انسانها – فارغ از جنس و سن و ...- نگاه مي کنه. علي فکر کرده با صحبت کردن در مورد حق طبيعي انسانها و نابساماني ها و حق کشي هايي که مي شه مي تونه آدمها رو آگاه تر کنه. اين کار ارزشمنده . به نظرم وقتي فهم و درک انسانها بالاتر بره خيلي از اين مسائلي که الان هست ديگه نخواهد بود. وقتي يک انساني متوجه ارزش انسان ها بشه و شعور داشته باشه ديگه حقوق بقيه انسانها رو زير پا نمي ذاره . از طرف ديگه علي براي روابط شخصي خودش هم اهميت قائله. براي آدمهاي زندگيش وقت مي گذاره . چه وقت خوبي چه وقت بدي . لزوما هميشه روابط خوب و عالي نيستن اما اينکه براي روابط وقت بذاري و روش کار کني , همونجور که خودت رشد مي کني و بزرگ مي شي روابطت هم رشد کنه و عوض بشه . به نظر من علي تو زندگيش موفق خواهد بود چون اين نکته رو گرفته که زندگي ما آدمها به هم مربوطه. مثل علي – حداقل تو اين دنياي مجازي- خيلي زياده . بعضي ها شاخص ترند چون حرکتهايي رو که ممکنه به بهبود زندگي آدمها منجر بشه پايه ريزي مي کنن . مثل هاله يا فتانه . نکته قشنگتر در مورد اين آدمها اينه که روي روابطشون با آدمها بصورت شخصي تر هم وقت مي گذارن. وقتي هاله براي من (يا هر کس ديگه) ميل مي زنه که "فلاني چي شده ؟ يا مثلا چقدر خوب که تو خوشحالي " با وقتي فتانه از راه دور پيغام ميده که " فلاني اگر قرار به رفتن کسي باشه بذار بره" نشون مي ده که فتانه يا هاله يا بقيه حواسشون به روابط هست. يعني وقتي يک رابطه اي رو شروع مي کنن براش وقت مي ذارن و روش کار مي کنن . تو اين دنياي مجازي خيلي چيزها واسه ياد گرفتن هست. مي تونيم خدا رو شکر کنيم که يک همچين فرصتي برامون پيش اومده که خيلي راحت بتونيم از آدمها خيلي چيزها رو ياد بگيريم. بعضي وقتها عمل کردن خيلي ساده است . مي تونيم اين نکته هايي رو که از آدمهاي بزرگ ياد مي گيريم اجرا کنيم. تو همين دنياي مجازي مي شه شروع کرد. اينجا رو مثال زدم چون بستر خيلي مناسبي براي رشد آدمهاست . چون انقدر آدمهاي مختلف با سطح شعور و درک متفاوت اينجا هست که جاي کار زيادي رو درست مي کنه. مي تونيم به جاي فحاشي کردن بحث کردن رو ياد بگيريم. مي تونيم هماهنگي و همکاري براي بهتر شدن زندگي نوع انسان رو ياد بگيريم. مي تونيم تمرين دوست داشتن بکنيم. اگر هر کدوم از ما فقط روزي چند دقيقه اين چيزهايي رو که می خونيم و حرفشو مي زنيم عملي انجام بديم دنيا جاي خيلي بهتري واسه زندگي مي شه.
اين چيزهايي رو که مي گم اينو برداشت نکنين که من هوا برم داشته يا دارم نقش آدم خوبه رو بازي مي کنم. من هدفم رو انتخاب کردم , آره دلم مي خواد آدم خوبه باشم. دلم مي خواد اونقدر رشد کنم که بتونم يک تاثير هر چند کوچيک تو زندگي آدمها بذارم. استارت اين هدف هم از همون وقتي زده شد که شروع کردم به وبلاگ نوشتن. براي اين هدفم هم دارم زحمت مي کشم. مسلما آدم تو مسيرش اشتباه هم مي کنه , به بيراهه هم مي ره يا حتي گاهي از هدفش دور مي شه. من اين کار رو اينجا شروع کردم چون محيط مناسبيه براي اينکه سريع نتيجه عملت رو ببيني . براي اينکه اينجا اين توقع رو مي تونم داشته باشم که هر لغزشي از زير چشم شما در نمي ره و من رو متوجه مي کنين . براي اينکه اينجا فرصت خوبي براي بزرگ شدنه. و خوشحال هم هستم براي اينکه تو اين سه سال خيلي پيشرفت کردم. فکر مي کنم براي اطرافيانم آدم بهتري شدم. خيلي چيزها ياد گرفتم , ياد گرفتم که اشتباهاتمو قبول کنم , سعي کردم آدمها رو قضاوت نکنم . به روابطم توجه کنم. خوب اشتباه هم کردم. گاهي وقتها دير متوجه شدم . وقتي کي وان لينک هاي وبلاگشو گردگيري کرد – نه که لينک مهم باشه , لينک يک بهونه يا نشونه بود واسه من – فهميدم که اينجا رو خراب کردم. حس کردم شايد حرفي زدم يا بحثي کردم که دلخوري پيش اومده و اين مسئله رو بيان نکردم که هدف فقط بحث بود نه قضاوت . دوباره يادم اومد که اگر فرضا رابطه اي کات مي شه مي تونه با دلخوري نباشه. فکر کردم شايد لازم باشه – هر چند دير – به خاطر دلخوري که پيش اومده بوده معذرت خواهي کنم. خيلي وقتها آدم يک حرفي مي زنه يا کاري مي کنه که غير عمدي ممکنه اثرات خوبي نداشته باشه. واسه همين دلم مي خواد اگر تو اين سه سال , تو اين دنياي مجازي يا واقعي , کاري کردم يا حرفي زدم که عمدا يا سهوا باعث ناراحتي و دلخوري کسي شده بهم بگه. شايد نشه کاملا جبرانش کرد اما هر کاري از دستم بر بياد انجام ميدم.
علت اينکه اين حرفها رو نوشتم بنده نوازي! آقا يا خانومي بود که تو اين سه تا پست آخرم برام کامنت گذاشتن. اگر از اين آدمهاي گذري هستي – که بعيد مي دونم – اومدي يک کامنتي بذاري و بري که خدا روزيتو جاي ديگه حواله بده. اگر من کاري در حقت کردم يا حرفي زدم که باعث ناراحتيت شده برام ميل بزن يا اگه نمي خواي کامنت بذار که در موردش حرف بزنيم و حل اش کنيم. اگر هم که نه , من کاري نکردم و فقط از من خوشت نمياد و دلت خواسته يه حالي ازم بگيري باز هم بگو , جند تا روانشناس خوب مي شناسم که مي تونن بهت کمک کنن چون دليلي نداره بدون هيچ پيش زمينه اي آدم از کسي بدش بياد.
--------
