چشم به هم بزني و ببيني که دوباره جمعه امده , آخر هفته , ببيني شش روز گذشته به سگ دو , يا گاهي تنبلي , پشت ميز نشيني , چند تا کلاس و چند تا قرار و چند تا فحش خواهر و مادر به اين و آن . حالا هم رسيده به جمعه , که بعد از همه اين کارها استراحت کني برای فردا که دوباره اول هفته مي آيد.
بروي توي اتاق , ببيني همه جا شلوغ است , مثل همين هفته که گذشت , مثل هفته قبلترش , مثل هفته بعد که مي آيد. حوصله ات نيايد , کتابهاي روي ميز را بريزي روي زمين , ورقش بزني بي مکث , برگردي به صفحه اول و چند خط که با خودکار نوشته شده و امضايي که زيرش شده , دلت غنج بزند , کتاب را ببندي , کيفت را برگرداني روي زمين , که هر چه هست بريزد بيرون , قرصهاي رنگارنگ که هيچ وقت نمي خوريشان , چند تا آدامس و کليد و کيف پول و کرم و اين چيزها را خالي کني روي زمين , پخششان کني , چشمت بيفتد به دفتر کوچک قرمز , که براي مبادا توي کيفت است , ورقش بزني و چشمت بيفتد به شماره اي که هول هولکي توي صفحه آخر نوشته اي و زيرش خط کشيده اي , برگردي به عقب , جايي توي گذشته , منگ شوي , يادت بيفتد که هيچ وقت , هيچ چيز را نگه نداشته اي , نه نامه اي , نه کارتي , نه دفتر و کتاب بچگي , دلت بگيرد که کاش چيزکي از خودت , بچگيت , نگه مي داشتي. بعد يادت بيفتد که پوشه زرد رنگ تنها چيز نگهداشته ات است. از لاي پوشه ها و کتابها , يک جاي مثلا امن , درش بياوري , بنشيني روي تخت , از اول تا آخرش را بخواني , کاغذ ها را ورق بزني , دنبال کلمات روي کاغذ بروي , عشق بورزي به قلمي که اين ها را برايت نوشته است. گم شوي توي حس خوب آشنايي , گرما بدود زير پوستت و برود تا ته دلت , آنجا جمع شود , سنگين شود , چنگ بزند و دلتنگي جايش را بگيرد و پر شود و بالا بيايد تا توي گلو و پشت چشمها و همانجا بماند. چشم تو روي نوشته ها برقصد و اشک روي چشمان تو . مِهر کلمات لبريزت کند , آنقدر که دلتنگيت جمع شود و کم کم رسوب کند و برگردد ته دلت و همانجا بماند , تا دفعه بعد . از خانه بروي بيرون , پيش مادربزرگت مثلا , که حالي بپرسي , که ببيني ديگر نمي تواند بنشيند , که روي صندلي بنشانندش , سرش بيفتد روي شانه اش و خواب باشد , خواب که نه , گيج و منگ , بي هوش . از شدت ضعف حرف هم نزند و دلت بخواهد بنشيني پيش مادر و سخت بغلش کني که بگويي پيشش هستي حتي اگر مادرش نباشد. که سرت را بگذاري توي گودي گردن اش و بوي اش کني و بروي به سالهاي دور و نزديک و خيالت راحت باشد که جايت امن است و اما هيچکدام را نکني و فقط با چشمهايت خيره شوي به گوشه ميز و جعبه بيسکوييت. ببيني عصر است و بخواهي برگردي خانه و تنها باشي و کاغذهايش را دوباره ورق بزني و گوش هم تيز کني که شايد تلفن , غير منتظره زنگ بزند. بعد يادت بياوري که رويت به جلو باشد و پرونده گذشته را ببندي , لبخند بزني که همين تازگيها , دلي برايت شروع کرده به تپيدن .
بعد يادت بياورند که قراري داشته اي , از خانه و خاطرات بگذري و بروي به جلو , پيش بچه ها , که فيلمي ببيني و چيزي بخوانند و گوش کني و چيزکي بگويي و گوش کني و گوش کني و گوش کني و فکر کني جايي خالي است و دلي مي تپد و نگاهي مي چرخد و پوشه سبزي باز کني , که نوشته جديدي بگذاري , که مهر ديگري , با کلمات ديگري , از دهان ديگري بشنوي , بعد غرق شوي در اين مهر بي پايان و بي چشمداشت , برگردي و گوش کني , باز چيزکي بگويي , گوش کني و گوش کني و فکر کني چرا آدمهاي مهربان زندگيت مال تو نبودند , نيستند , غمت بگيرد , قلبت بزند که شايد روزي , مثلا همين نزديکي , دلت بتپد بدون هيچ فکر و خيالي , نگراني و اضطرابي , که اين نداند و آن نفهمد . که سرت را بالا بگيري , راحت , که بگذاري همه دنيا دلت را ببيند , که مي تپد . باز برگردي و ديگر چيزي نگويي و از در بزني بيرون و راه را اشتباه بروي و مسيرت دور شود و خيالت نباشد و شيشه را بکشي پايين که هوايي بخوري و سرت همينجور گرم باشد و بيايي خانه و دلت بخواهد که اينها را بنويسي و روان نويس جديدت را برداري , همان که ناغافل هديه اش گرفتي و بنويسي و بنويسي و به عقب هم نروي که دوباره بخواني و فکر کني چقدر ديگر بايد بروي که نمي دانم چه کني و به کجا برسي . بعد کيفت را جمع کني و اتاقت را هم مرتب کني و صورتت را بشوری و بخزي زير ملافه اي که صبح عوضش کرده اي و چشمانت را ببندي و غلت بزني و مچاله شوي و ته دلت خالي شود و بتپد و خودت هم نداني که خوبي يا بد . يادت بيفتد که فردا شنبه است و شروع دوباره زندگي و سلام صبحگاهي و حرف زدن و خنديدن و عشق ورزيدن و نوشتن و خواندن و تپيدن و تپيدن , شايد نوشته اي براي پوشه سبز , شعري , آهنگي , تفسيري , صداقتي , عذاب وجداني , عشقي , شوري , مهري . خوابت نبرد و چشمهايت را باز نکنی و بگذاری همانطور بماند و دلت بتپد برای همه جمعه ها که مال خودت هست و يادت می آورد که دوست داشته ای و دوستت داشته اند و دوست داری و دوستت دارند.
--------