اول اینکه این پست یک کمی طولانی و است اگر حوصله اتان نمی آید نخوانید. دوم اینکه این دو تا نامه را گذاشتم اینجا برای اینکه احساساس کردم بعضی از دوستان پست قبلی مرا شخصی تلقی کرده اند. بعله حرفهایی که زدم را پایش ایستاده ام اما منظورم به شخص خاصی یعنی پروانه خانوم و هاله خانوم نبوده و نیست. منظورم به یک جریانی بوده که حالا از بدشانسی یا خوش شانسی هم نظر با پروانه و هاله بوده و آنها هم برداشت شخصی کرده اند. این نامه اول را تک سلولی کامنت گذار برای من فرستاده آن دومی هم جواب من بوده. توی نامه مشخصا در مورد صحبتهای پروانه و ربل هم چیزهایی گفته ام. با اینکه الان دیگر زمانش گذشته اما حاضرم کماکان بحث را ادامه دهم. به هر حال من هم مثل خیلی های دیگر دلم نمی خواست کار به اینجا بکشد که همه آنهایی که با دلایل خودشان رای ندادند به هول و ولا بیفتند که آقا دور دوم رای گیری کی هست که بریم به هاشمی رای بدیم . از ترس اینکه نکند آن دیگری بیاید ولی خوب حالا که اینطور شده.

دوست گرامي اگر خا طرت باشد يكي از شركتهاي نفتي نروژي مدتها قبل پرده از يك فساد مالي كه مرتبط به يكي از فرزندان هاشمي بود برداشت البته كاري نداريم كه چرا اين پرده دري انجام شد و عوامل داخلي هم در آن موثر بودند ماهيت ماجراست كه اهميت داشت در اين رهگذر طيف اصول گرا ( تماميت خواه) اين فرصت كه بنوعي خودش خالقش بود مغتنم شمرد وجرياني را براي محاكمه علني نامبرده طراحي كرد ولي از آنجا كه هاشمي يكي از وزنه هاي قدرت در نظام جمهوري اسلامي بوده وهست اين جريان خزنده را كشف و خنثي نمود بديهي است كه طيف راست موضوع را تمام شده تلقي نكرد و پي برد براي تضعيف هاشمي بايد زمينه چيني كند و پله پله عمليات تخريبي خود راادامه دهد بنابر اين در بعد خارجي براي قطع شدن دست خاندان هاشمي به پناه گاههاي خود در خارج ازكشور مثلا كانادا ( شهرك اسلامي) داستان تلخ قتل زهرا كاظمي را طراحي و اجرا نمود بدون توجه به عواقب ديگرش. در بعد داخلي تنها راه را براي انهدام امپراطوري قدرت هاشمي كه 16 سال پيكره وبدنه مديريت كشور را تشكيل ميداد كشاندن هاشمي به ورطه يك تله انتخاباتي بود . انتخاباتي كه ميبايست به مرحله دوم كشيده شود وهاشمي در برابر طيف منسجم اصول گرا هيچ متحدي نداشته باشد!
بديهي است هاشمي كه به گفته خودش هيچ رغبتي به شركت در اين انتخابات نداشت از طرفي نميتوانست بي تفاوت بنشيند چون عدم كانديد شدنش به معناي خالي گذاشتن خط اول جبهه و در نتيجه صدمه شديدو شركت كردنش يعني ورود به دشتي كه برايش بدتر از دشت كربلا ست.
بالاخره او داروي تلخ را خورد و تا آخر ماند و در مرحله اول اول هم شد ولي به قيمت از دست دادن اقتدارش يعني بزرگترين سلاحي كه يك سياستمدار هميشه بايد با خود داشته باشد !
درست تا آخرين لحظه ها چانه زني براي مشخص شدن رغيبش ادامه داشت ولي چون او باز هم نخواست زير مجموعه اي از قدرت رهبري باشد وارد مرحله سخت تري شد يعني رقابت با احمدي نژاد تك تيرانداز و نه كروبي سازشكار. از نكات جالب اين انتخابات كه يك سناريوي كاملا از پيش نوشته شده وتمرين شده بود پر كردن جاي خالي اصلاح طلبان با مهره اي غير كاريزما - نا كارامد وترسو مثل معين كه قبل از ورود صلاحيتش با چالش مواجه شودو با عنايت خاص رهبري اذن دخول يابد.
خوب حالا سوال اينجاست از اينجا به بعد چه ميشود ؟ واضح است كه در هر شرايطي سران يك مملكت سعي ميكنند دانه درشتها خرد نشوند چون اين ميشود يك سنت نا پسندو خطرناك و زماني هم نوبت خودشان ميشود بنابراين اين چانه زني براي پوشش دهي اصل موازنه قدرت باز هم تا آخرين لحظات ادامه پيدا ميكند تا زمان حصول تضمين -
هاي لازم واگر نشد راهي به غير از استفاده از احمدي نژاد باقي نميماند .
البته اشتباه نكنيد نه بعنوان يك ريس جمهور كه او هرگز چنين پتانسيلي را ندارد بلكه بعنوان يك مامور كه پس از خاتمه مدت ماموريتش كه در حدود 2 سال با اندكي اندي است شربت شهادت را بنوشد و جاي را براي نفر اصلي كه فقط خدا ميداند كيست خلوت كند .
پر واضح است كه مشاركت در مرحله اول براي نظام بسيار با اهميت بود و مرحله دوم حتي از نگاه رسانه ها قطعا كمرنگ تر بررسي خواهد شد و اين يعني ميداني فراخ براي كسي كه خودش را خداوند بلا منازع وتاييد كننده ميداند واو كسي نيست به غير از رهبري...
بدون شك در هر دو صورت ايران روزهاي پر التهابي را انتظار ميكشند و اصلاح طلبان در حسرت روزهاي گذشته و فرصتهاي سوخته نا ظران دل شكسته اي خواهند بود كه بيش از پيش خاتمي كه قاتل بزرگ تاريخ است سرزنش ميكنند.
با احترام
تك سلولي


اينها که مي نويسم برداشت شخصي من است , يک آدم عامي که دارد اينجا زندگي مي کند .
در مورد اين حرفها که نوشتي , بعله من هم کاملا قبول دارم , اينکه رفسنجاني و خاندانش خيلي کارها کرده اند و مي کنند و قدرتمند هم هستند . راستي ها هم انگار عقب افتاده اند و چه و چه و قدرت مي خواهند و مي خواهند زير پاي رفسنجاني را خالي کنند که لابد جايش را بگيرند. من هم قبول دارم که راس هرم ما زياد است , ولي خوب مي شود تقصير را انداخت گردن آنها که وقتي انقلاب کردند انشعاب کردند و وحشت ايجاد کردند و اينها هم از فرصت استفاده کردند و جلوي وحشت را گرفتند و خودشان را تثبيت کردند. وگرنه خيلي از اينها که امروز از رژيم ددمنشانه اسم مي برند و دم از آزادي و دموکراسي مي زنند بيست و هفت سال پيش توي خيابان سگدو زدند فارغ از عقيده اي که داشتند اما تا انقلاب شد ياد عقيده هاشان افتادند و کار از همانجا خراب شد. حالا کاري است که شده , مسلما اين را نمي خواستند ولي گردش و چرخش روزگار ما را رسانده به اينجا. خوب چند تا راه داريم , يکي که بگوييم بله ما مشروعيت نظام را قبول نداريم و راي هم نمي دهيم و بنشينيم توي خانه بگوييم مشروعيت رفت زير سوال. خوب بعدش چي؟ چند تا احتمال وجود دارد , نظام بيايد بگويد که واي من مشروعيت ندارم و شرمنده که مزاحم شما شدم و مي روم کنار تا آنچه راي شماست همان باشد که اين را خودت بهتر از من مي داني , عمرا!
دوم اينکه خارجي ها بگويند ديدي اين نظام مشروعيت ندارد پس ما قبولش نداريم و رابطه امان را قطع مي کنيم آنوقت فکر کردي هاشمي که اينقدر زرنگ است و نظامي که تا اين حد برنامه مي ريزد براي انتخابات مي نشيند که طردش کنند؟ خودت بهتر از من مي داني که به لطف نفت و چار تا چيز ديگر هيچ کشوري عمرا ما را بايکوت نمي کند. همان قراردادي که ذکرش را رفت بي صدا مي بندند و دهن آنها هم بسته مي شود. حالا يک وقت هم خر تر مي شوند و فکر مي کنند حمله کنند ايران و مردم غيور و جان برکف از اين دموکراسي وارداتي استقبال کنند . تو را نمي دانم اما من حاضرم تا آخرين لحظه از کشورم دفاع کنم و هيچ خوش ندارم عراق و افغانستان شوم.
حالا مي رسيم به يک بحث ديگر , به من ايراد مي گيرند که تو مشکلت سطحي است واي که چه احمقين که فکر مي کنين مشکل ما در حجاب و تئاتر و کتاب و اينها خلاصه شده. شما درد مردم رو نمي شناسين , حرف من اينه شما فکر مي کنين درد مردم رو مي دونين ؟ گيرم اين چهار ميليون هم به معين راي نمي دادند هيچ فکر مي کني اون 5 ميليون احمدي نژاد و سه ميليون قاليباف و يک ميليون لاريجاني و اينها راي کساني است که روي اعتقاداتشان استقامت دارند ؟ کسي که به احمدي نژاد راي داده منظورش اين است که بله من حکومت اسلامي را قبول دارم , ذوب ولايت هم هستم , ساده زيستن را هم قبول دارم , اصلا دولت بايد اسلامي باشد. پس نگاه کن که در کشور همه مثل من و تو فکر نمي کنند. من و تو منظورمان يکي است اما روشمان فرق مي کند. آنها اصلا ما و نظرمان را قبول ندارند. بعد هم به قول پروانه خانوم اگر مشکل معيشتي بود که احمدي نژاد بهترين گزينه است. چون حرفش اين است که نبايد بعضي داشته باشند و بعضي نداشته باشند و وام ازدواج مي دهد که زندگي بچه ها راحت تر آغاز شود و جوانها را مي آورد سر کار و .... بعد در کنارش هم مي گويد ما به روشنفکر و کتابخوان هم احتياج نداريم , همان حرف پروانه خانوم , مي گويد مردم غرايزشان ارضا شود بقيه اش حرف اضافي است . خوب من مشکل معيشتي ندارم , حالا مي توانم فارغ از وضع زندگيم به بقيه حقوقم برسم , يعني حواسم باشد که هشت سال پيش خدا خدا مي کردم قانون اساسي عوض شود که هاشمي بتواند باز هم رئيس جمهور شود و حالا – مي گويم به لطف خاتمي – فهميده ام که آن موقع چه کلاه گشادي قرار بود سرم برود. و يادم بماند آنها که دم از گنجي و زرافشان مي زنند تا همين هشت سال پيش اصلا نمي دانستند (خودم را مي گويم) چه کسي توي زندان است و چه اتفاقي براي آنها که به جز نان در مورد چيزهاي ديگر صحبت مي کنند افتاده است.
حالا مي رسيم به من و امثال من , ما که همين جا به دنيا آمديم و بزرگ شديم و هر چه ديديم همان بعد از انقلاب بوده. ما فکر مي کنيم انقلاب و جنگ و خونريزي اصلا راه ما نيست. چون همين چند سال پيش ها همه را از سر گذرانديم. مشکل ديگر ما همراه شدن با آن چند ميليوني است که مثل احمدي نژاد فکر مي کنند. مي داني چقدر کار مي برد تا اينها بپذيرند که اصلاحات و دموکراسي لازم الاجراست؟ . حق بده ما با تمام اينها که در مورد راس حکومت گفته مي شود موافقيم اما فعلا تنها راهي که به نظرمان مي رسد همين قدمهاي آهسته است. بيشتر از اين نه زورمان مي رسد و نه جانمان. بعد هم اينکه اگر تا به حال هر چيزي بدست آمده – که تو مي گويي هيچ چيز نيست و ما سرمان کلاه رفته – براي من دستاورد بزرگي بوده که بفهمم زندگي فقط نان نيست و اگر کسي نان ندارد به اين معني نيست که شعور هم ندارد , فکر کردي براي چه سر پل ذهاب غصه دبيرستان را دارند ؟ مگر از نظر معيشتي در بد وضعيتي نيستند؟ پس مدرسه و دانستن و خواندن و فهميدن به چه دردشان مي خورد؟ خيلي چيزهاي ديگر هست , من الکن نه زبانم مي چرخد بهتر از اين بگويم نه عقل ناقصم بيشتر از اين کار مي کند. حرف من با کسايي است که ما را گله گوسفند فرض مي کنند که بيست و هفت سال است هر روز سرمان کلاه مي گذارند و ما هم خر به دنيا آمده و گاو از دنيا مي رويم. نمي دانم اگر به اين هوا نشسته اند که با اين حرفها يک روزي از همين روزها تحريک شويم و بريزيم توي خيابان و انقلاب کنيم يا بايستيم تا يکي بيايد نجاتمان دهد به گور پدرشان خنديده اند !

با احترام
مریم گلی

--------