شازده واسه پست قبلي که در مورد زندگي بود يک اي ميل زد جاي کامنت. داشتم جوابشو مي دادم که نصفه کاره شد. گذاشتمش براي قرصت بعدي که ادامه بدم اما اتفاقهايي که افتاد و حرفهايي که رد و بدل شد باعث شد صبر کنم. شک کردم که چي مهمتره .
اينکه من آدم درستي باشم يا اينکه من با قوانين درست زندگي کنم. اين دوتا مي تونه به هم مربوط باشه و مي تونه نباشه. يعني لزوما يک آدمي که قانون رو رعايت مي کنه آدم درستي نيست. شايد به خاطر عواقبشه که اين کار رو مي کنه. اين چند سال گذشته من خيلي سعي کردم رو خودم کار کنم و آدم بهتري بشم. نمي دونم چقدر جواب داده اما من به سعي کردنم ادامه مي دم. اينجا هم فضا رو مناسب مي ديدم براي اين کار.
خوب فضاي اينجا براي هر کاري مناسبه. يک قدرتي (البته کاذب به نظرم ) به آدم مي ده که مي تونه هر جور که دلش خواست ادامه بده حتي مي تونه به حريم بقيه هم تجاوز کنه. يعني اينجا هيچ چيزي معني نداره و همه چيز هم معني داره. يک کمي سخته فهميدنش . اين مشکلاتيه که خودم باهاش دست و پنجه نرم مي کنم. از اين ناراحتم که محيط داره به يک سمتي ميره که برخوردها شديدتر شده و اصطکاک ها بيشتر. دسته بندي و جناح بندي بيداد مي کنه. شعار اينجوري شده که " حالا که مثل هم فکر مي کنيم بيا با هم دوست باشيم و حالا که مثل من فکر نمي کني برو بمير" . ناراحتم از اينکه دلمان مي خواهد قدمهاي بزرگ برداريم اما هنوز توي قدمهاي کوجک مانده ايم.
داشتم براي شازده مي گفتم يکي از پيشرفتهايم اين بوده که فهميدم من يک آدم هستم , مي خواستم بنويسم نخندد , آخر يک مشکل اين است که ما يادمان مي رود آدميم . فکر مي کنيم فرشته ايم يا قديس . به بقيه هم القا مي کنيم و امان از وقتي که يک کار زميني بکنيم. وقتي بفهمي هم خودت و هم بقيه آدمند ديگه خيلي چيزها به نظرت نمي آيد. وقتي قبول کنم که گاهي کارهاي اشتباه مي کنم و حرفهاي اشتباه مي زنم نه به اين دليل که من ذاتم بده فقط اين معني رو داره که من مسير اشتباه رو رفتم و بايد کاري بکنم. اگر وقت هست که برگردم براي اصلاحش و اگر نيست هم که سعي کنم ديگه تکرارش نکنم.
به اين فکر مي کردم چه چيزهايي رو دلم مي خواد تو زندگي داشته باشم. بحث ماديات رو مي ذارم کنار. نه به اين معني که ارزش نداره فقط چون بديهي هستش در موردش صحبت نمي کنم. من هم مثل خيلي هاي ديگه مسلما ماديات برام مهمه چون اگه نباشه زندگي برام ادامه پيدا نمي کنه. البته مثل بعضي هاي ديگه همه زندگيم نيست. اما در مورد بقيه چيزها , من هم از همه فرصتهايي که در اختيارم قرار مي گيره استفاده مي کنم , همه همينطورن , شايد بعضي وقتها به نظر نياد اما در اصل همه دنبال فرصتن منتها بعضي وقتها اشتباه مي کنن و فرصتها رو مي سوزونن.
يکي از بچه ها مي گفت هر کسي مي تونه رو يک موضوع متمرکز بشه و همون رو ادامه بده , اينو قبول دارم اما تو تعريف حريمش موندم. يک وقتي مي گم هر کسي يک حريمي داره که نبايد بهش داخل شد يک وقت هم به نظرم مياد آدم حريمشو تا کجا مي تونه گسترش بده. من در مورد خودم نوشتم يکي بهم گفت رواني هستي چون تو حرفهات تناقض هست . اولش ناراحت شدم اما بعد ديدم راست گفته. من خودم تناقض وجوديم رو احساس مي کنم پس اگه يکي ديگه هم اين رو فهميده يعني من تو ترسيم خودم خطا نرفتم.
خوب من مي تونستم انتخاب کنم که در مورد خودم ننويسم. از خودم چيزي رسم نکنم. هيچ اشکالي هم نداشت. ولي آيا مي تونم جور ديگه خودم رو ترسيم کنم؟ . تونستنش که مي شه . منظورم اينه که اگه من ميخوام آدم خوبي باشم مي تونم خودمو غير از اون چيزي که هست نشون بدم؟ همون دروغ گفتن مي شه ديگه. من راست مي گم. من حرفي نمي زنم يا من دروغ مي گم. يک وقتي آدم دروغ مي گه براي اينکه به خطر نيفته . اما يک وقت هم دروغ مي گه واسه اينکه فرصتهايي ايجاد کنه يا از فرصتهاي ايجاد شده کمال استفاده رو ببره.
مرزها خيلي باريکه. الان از صد نفر اينجا بپرسي مي گن دروغ گفتن بده و هر کي دروغ مي گه بايد بره بميره اما وقتي خوب نگاه مي کني هر کدومشون (مثل خود من) لا به لاي حرفهاشون دروغها رو تحويلت مي دن. يعني در ظاهر تقبيح مي کنيم اما در باطن شايد واسه ايجاد فرصت انقدر زيرکانه دروغ مي گيم که حتي گاهي سر خودمون رو هم کلاه مي گذاريم.
شازده جون خلاصه آدم بودن کار خيلي سختيه. از اون بدتر اينه که تو بخواي آدم باشي و بقيه نذارن. يعني اينجور بهت القا کنن که تو فراتر از آدمي. بعد بي رحمانه بشينن منتظر يک روز و لحظه اي که کار اشتباه بکني بعد هر چي تو بگي بابا من آدمم , اشتباه مال منه , صداتو نشنون و بياد دسته جمعي از روت رد بشن.
فعلا همينقدر مي نويسم اما خيلي دلم مي خواد که اين بحث ادامه پيدا کنه. نمي دومن اگر براي بقيه هم اين مسائل پيش اومده بياين با هم همفکري کنيم ببينيم حد و مرزها کجاست. با خودمون روراست باشيم حداقل تو دلمون که خيلي از کارها رو واسه چي انجام مي ديم. با هم بحث کنيم. به نتيجه برسيم. چون به نظرم اين ره که مي رويم به ترکستان است.
ادامه دارد....
--------
